زمان، آهستگی و پیوستگی، نگاهی متفاوت به قالی ایرانی | گفتگوی ویژه با استاد فتحعلی قشقایی فر، مدرس و پژوهشگر رشته فرش دستباف

مضامین فرش دستباف فرهنگ و هنر فرش دستباف مطالعه موردی بالینی ژورنال های داخلی
(0.0 از 0) 9

چکیده

"فرش دستباف یعنی جهانی که آرام است... روایتی دلنشین از استاد فتحعلی قشقایی‌فر "

قالی ایرانی، روایتی از زیست یک انسان است. زیستی که در تک تک گره ها، در تارها و پودها جریان دارد. میان این روایت بی کلام، مفهومی نهفته است که همواره مرا به اندیشه وامی‌دارد: زمان. عنصری کمیاب و بی همتا در زندگی انسان که مانند ندارد. روایتی که از صبر می‌گوید، از آهستگی، و از پیوستگی. از کسانی که زمان را نه به عنوان چیزی برای سپری کردن، بلکه به مثابه عنصری برای خلق معنا زیسته‌اند.

در روزگاری که جهان در هیاهوی سرعت و تکنولوژی غرق شده، یکی از دغدغه های من، درنگ در لحظه، زیستن در اکنون، و فهم عمیق زمان است. دغدغه‌ای که مرا به سمت گفتگویی با یکی از اساتید فرهیخته و قدیمی‌ام، سوق داد. کسی که همیشه نگاهی ژرف و متفاوت به قالی ایرانی داشته است، استاد فتحعلی قشقایی‌فر، استاد دانشگاه کاشان و پژوهشگر نام‌آشنای فرش دستباف ایران که همیشه برایم منبع الهام بوده است. در این گفتگو، از دیدگاه او درباره سه عنصر زمان، آهستگی و پیوستگی در قالی ایرانی پرسیدم. مفاهیمی که شاید در زندگی امروز کمتر شنیده می‌شوند، اما در ژرفای تار و پود قالی ایرانی، حضوری پررنگ و تاریخی دارند. مفاهیمی که می‌توانند دوباره ما را به زندگیِ درونی، آرام و اصیل بازگردانند. در ادامه بخشی از سخنان ارزشمند ایشان را روایت می‌کنم.

زمان، آهستگی و پیوستگی، نگاهی متفاوت به قالی ایرانی | گفتگوی ویژه با استاد فتحعلی قشقایی فر، مدرس و پژوهشگر رشته فرش دستباف

زمان؛ سرمایه‌ای بی‌همتا

برای استاد فتحعلی قشقایی‌فر، زمان چیزی فراتر از صرفاً گذر لحظات است؛ زمان یک ارزش و سرمایه‌ی بی‌بدیل در زندگی انسان است که هیچ تکراری ندارد. او زمان را جانمایه زیست انسان می‌داند و معتقد است این مفهوم در دنیای قالی ایرانی به شکلی ملموس و زیبا ترجمه شده است. زمان فقط یک پارامتر در قالیبافی نیست، بلکه مهم‌ترین دارایی هر انسانی به شمار می‌آید؛ چرا که هر انسانی در طول عمرش با این سرمایه گرانبها مواجه است و بخشی از آن را صرف خلق اثری می‌کند که در فرهنگ و اقتصاد ایران با نام فرش دستباف شناخته می‌شود.

استاد قشقایی‌فر این گونه تصویر می‌کند که اگر زمان را به عنوان ماده اولیه یا متریالی مقدماتی در فرآیند خلق فرش دستباف در نظر بگیریم، ارزش آن وابسته به کیفیت و عمق اثر تولید شده تغییر می‌کند. یعنی اگر زمان صرف خلق اثری فاخر و ارزشمند شود، معنایی والا و بهایی بیشتر پیدا می‌کند، اما اگر صرف تولید کاری ضعیف و بی‌کیفیت شود، ارزش آن زمان هم کاهش می‌یابد. فرش دستباف به عنوان اثری فاخر می‌تواند زمان را ارتقا دهد و به آن شکوه و اعتبار بیفزاید.

او مثالی ملموس می‌زند: شخصی که یک سال زندگی می‌کند ولی کاری انجام نمی‌دهد، و در مقابل بافنده‌ای که در همان مدت با تمام شرایط زیستی خود، یک فرش دستباف می‌بافد، وقتی زمان این دو نفر را می‌سنجیم، درمی‌یابیم که زمان بافنده که صرف خلق اثری ارزشمند شده، بهای بیشتری یافته است. به بیان دیگر، ارزش و اعتبار زمان به انسان و دستاوردهایش وابسته است.

زمان، آهستگی و پیوستگی، نگاهی متفاوت به قالی ایرانی | گفتگوی ویژه با استاد فتحعلی قشقایی فر، مدرس و پژوهشگر رشته فرش دستباف

با این نگاه، استاد دو دیدگاه متفاوت درباره ارزش زمان در فرش دستباف مطرح می‌کند. دیدگاه نخست، که متأسفانه در جامعه ایرانی رایج بوده، این است که بسیاری برای زمان صرف شده در قالیبافی ارزشی قائل نیستند و این حرفه را کاری کم‌اهمیت و حتی اتلاف عمر می‌دانند. اما در مقابل، دیدگاه دیگری هست که فرش دستباف را اثری هنری، بی‌نظیر و منحصر به فرد می‌بیند؛ اثری که زاده احساسات، اندیشه‌ها و احوالات انسانی است. از این منظر، ارزش زمان صرف شده در خلق فرش دستباف به شدت بالا می‌رود. در نهایت، تعریف ارزش زمان وابسته به شخص و دستاورد اوست.

یکی از سوالات مهمی که استاد مطرح می‌کند این است که آیا هر فرشی که تولید می‌شود، ارزشمند است؟ اینجاست که تفاوت میان فرش‌های دستباف هنری اصیل و فرش‌های تجاری آشکار می‌شود؛ فرش‌های دستبافی که با پیوست‌های تاریخی، فرهنگی و هنری ساخته شده‌اند در مقایسه با تولیدات صنعتی و انبوه کشورهای دیگر مانند هند، پاکستان، نپال و افغانستان. استاد تأکید می‌کند که برای آینده‌ای بهتر، باید دانست که چه فرش دستبافی را می‌خواهیم تولید و عرضه کنیم؛ فرشی تجاری و صرفاً اقتصادی یا اثری نفیس و فاخر. برای رسیدن به این هدف، ضروری است که پیوست‌های هنری، فرهنگی، تاریخی، اجتماعی و حتی تکنولوژیک را در فرش دستباف به کار ببریم و از همه ظرفیت‌های فرهنگی و فنی‌مان بهره‌مند شویم.

او نکته‌ای مهم را گوشزد می‌کند: یکی از اشتباهات بزرگ ما این است که خود فرش دستباف را به عنوان یک ارزش مستقل تعریف کرده‌ایم، در حالی که بهتر است زمان صرف شده برای خلق آن اثر را به عنوان ارزش اصلی معرفی کنیم.

در ادامه، استاد زمان را به سه بخش گذشته، حال و آینده تقسیم می‌کند و درباره اهمیت هر یک در قالی ایرانی چنین می‌گوید:

زمان گذشته، تجربه‌ای انباشته شده است؛ میراثی که فرش دستباف ایرانی بر جهان گذاشته و هویت ما را جهانی کرده است. فرش دستباف ایرانی، پیوندی است میان هویت و اصالت؛ اصالتی که امروز به عنوان اعتبار جهانی شناخته می‌شود و نشان می‌دهد ایرانیان چه میزان زمان را صرف خلق، اعتلا و حفظ این هنر کرده‌اند. استاد این موضوع را به نوعی «لباس زمان» تعبیر می‌کند که در قالب‌های مختلفی از جمله فرش دستباف جلوه‌گر می‌شود. هر فرش دستباف، تاریخ، فرهنگ، هنر، امید، آرزو و تلاش نسل‌ها را در خود دارد و این همان هویتی است که در قالی لمس می‌کنیم.

زمان حال، مدت زمانی است که اکنون برای خلق فرش دستباف صرف می‌شود؛ از طراحی نقشه، تهیه مواد اولیه و رنگرزی گرفته تا چله‌کشی و بافت نهایی. این زمان دارای دو ماهیت است: یکی ملموس و قابل اندازه‌گیری، یعنی همان ثانیه‌هایی که باید با دقت ثبت و قدر دانسته شود، چرا که هر لحظه برای خلق اثری ارزشمند اهمیت دارد. دیگری ماهیت فلسفی زمان است؛ بعد وجودی آن که به عمر انسان بازمی‌گردد و مهم‌ترین سرمایه بشر است. استاد معتقد است که درک این بعد ماهوی زمان برای دوستداران فرش دستباف ایرانی، باعث افزایش ارزش آن می‌شود.

زمان آینده نیز با توجه به شتاب فناوری و تحولات دیجیتال اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند؛ زیرا در آینده، انسان‌ها بیش از پیش درگیر شتاب و سرعت خواهند بود. به همین دلیل انتقال مفهوم ارزش زمان در آینده بسیار حائز اهمیت است. فرش دستباف می‌تواند این تعریف را به نسل‌های بعدی منتقل کند، مشروط بر آنکه مفهوم آهستگی و ارزشمندی زمان به درستی فهمیده شود و قصه‌ای جذاب و معنادار برای همه نسل‌ها تولید شود.

او تأکید می‌کند که ماندگاری قالی در آینده بدون شک نیازمند خلق معنا و داستان‌سرایی است. برای خلق این معنا باید به شعر، ادبیات، تاریخ، فلسفه، فرهنگ و هنر رجوع کنیم، آن‌ها را بشناسیم و از خرد اندیشمندان بهره بگیریم؛ چرا که این عناصر، زیربنای دوام و اصالت قالی در گذر زمان خواهند بود.

آهستگی؛ شاعرانه‌ترین جلوه زمان در قالی ایرانی

استاد فتحعلی قشقایی‌فر درباره آهستگی می‌گوید: شاید بهترین راه برای فهم این بخش، نگاه به بعد احساسی زمان باشد؛ بخشی که به نظر ایشان شاعرانه‌ترین وجوه فرش دستباف را نمایان می‌کند. فرش دستباف، بیش از هر چیز، دعوتی است به دوری از شتاب‌زدگی و بی‌توجهی به گذر عمر؛ دعوتی به زندگی کردن در لحظه، به آرامش و به آهستگی.

زمان، آهستگی و پیوستگی، نگاهی متفاوت به قالی ایرانی | گفتگوی ویژه با استاد فتحعلی قشقایی فر، مدرس و پژوهشگر رشته فرش دستباف

فرش دستباف این امکان را به ما می‌دهد که ساعت‌ها، گره به گره، اثری را بسازیم و در هر گره، ذره ذره از زندگی را حس کنیم. وقتی از یک قالیباف می‌پرسیم: «از صبح تا شب چند ساعت کار کرده ای؟» پاسخ نمی‌دهد «چند ساعت»، بلکه می‌گوید: «یک عمر.» چون آن‌ها نه تنها یک مقاط[1] یا یک قبال[2] بافته‌اند، بلکه هر گره را دیده، لمس کرده و درک کرده‌اند؛ در واقع هر گره بخشی از عمرشان را در خود جای داده است.

کیفیت زمان، دقیقاً به همین درک عمیق فرآیند تولید برمی‌گردد؛ همان‌طور که بافنده گره به گره قالی را می‌بافد و آن را در بخشی از عمر خود حس می‌کند، اگر بتوانیم این روند آهسته و پیوسته را برای دوستداران فرش دستباف ایرانی که خارج از فرآیند بافت هستند، تصویر کنیم، آن‌گاه توانسته‌ایم مفهوم آهستگی در قالی ایرانی را به درستی منتقل کنیم. وقتی کسی قالی را نگاه می‌کند، یک عمر را می‌بیند؛ زمانی که به آرامی و با صبوری در دل این اثر جریان یافته است.

این همان تمایز اساسی است میان فرش دستباف و فرش ماشینی. در حالی که فرش ماشینی با سرعت و حذف زمان در تلاش است تولید را تسریع کند، فرش دستباف بر روی آهستگی گذر زمان و کیفیت استفاده از آن تمرکز دارد. این تأکید بر صبوری و ارزش لحظه‌ها، هویتی است که فرش دستباف را متمایز می‌کند.

وقتی می‌گوییم یک بافنده در یک روز چندین هزار بار، عملی تکراری انجام می‌دهد، این فقط یک شمارش نیست؛ بلکه تداعی آرامش، سکون و حضور کامل در لحظه است. آهستگی و لطافت زمان زندگی که با بافت و خلق فرش دستباف گره خورده‌اند، زیباترین جلوه‌های آرامش‌اند.

یکی از روایت های دلنشین این گفتگو، صحبت درباره جهانی آرام و آهسته است. برای استاد قشقایی‌فر، فرش دستباف یعنی جهانی آرام، جایی که سرعتِ زندگی، کند می‌شود و آهستگی تبدیل به یکی از ارزشمندترین عناصر قالی ایرانی می‌گردد. در این بخش او چنین بیان می‌کند «فرش دستباف یعنی جهانی که آرام است... »

او خاطره‌ای از تجربه‌ای شخصی تعریف می‌کند: در پروژه‌ای که با یکی از تولیدکنندگان فرش دستباف اصفهان، برای بافت قالی سفارشی انجام دادند، تصمیم گرفتند تا سفارش‌دهنده را از عمق و ارزش این کار هنری آگاه کنند و او را از ابتدای طراحی تا پایان تولید با هر مرحله و لحظه این مسیر همراه سازند. تجربه‌ای شگفت‌انگیز که سفارش‌دهنده، علی‌رغم مشغله‌های فراوان، با دقت و شوق تمام مراحل آماده‌سازی و بافت را دنبال می‌کرد. انگار برای اولین بار در دنیایی که پر از عجله و شتاب است، صحنه‌هایی جدید از آهستگی را تجربه می‌کرد؛ و به گفته خودش، برای نخستین بار از پروسه تولید قالی، حتی بیشتر از خود قالی لذت برد.

این آهستگی و درک عمیق زمان، نه فقط صبوری در فرایند بافت بلکه درسی است برای زندگی؛ آموزشی برای صبور بودن و رسیدن به آرامش روحی و روانی، چیزی که فرش دستباف به زیبایی به ما یادآوری می‌کند.

پیوستگی؛ پلی میان گذشته، حال و آینده در قالی ایرانی

استاد فتحعلی قشقایی‌فر پیوستگی در قالی ایرانی را فراتر از یک مفهوم ساده می‌داند. برای او، پیوستگی یعنی جریان بی‌وقفه تجربه، حس، شناخت، هنر و فرهنگ از نسلی به نسل دیگر. قالی ایرانی نه تنها محصول دستان هنرمندان امروز است، بلکه حاصل تلاشی است که قرن‌ها در دل تاریخ بافته شده؛ میراثی که از گذشته به ما رسیده و اکنون بر دوش ماست تا آن را به آیندگان منتقل کنیم.

این انتقال زنده و پویا، تنها از طریق نگاه کردن به قالی و تک‌تک نقش‌ها و رنگ‌هایش ممکن نیست؛ بلکه نیازمند خلق معنا و داستان سرایی است. داستانی که نه فقط تاریخ و تکنیک بافت را بیان کند، بلکه روح و احساساتی که در هر گره نهفته‌اند را زنده نگه دارد. داستانی که به نسل‌های آینده، زندگی، فرهنگ و هویت پشت هر طرح و نقش را منتقل کند؛ داستانی که قالی را از یک شیء صرف، به حامل هویت و روح تبدیل می‌کند.

اما استاد بر این باور است که پیش از داستان‌سرایی، نیازمند آموزش و تربیت هستیم. آموزشی که فقط به یاد دادن تکنیک‌ها و روش‌ها محدود نمی‌شود، بلکه آموزش نحوه ارتباط با آیندگان است؛ اینکه چگونه می‌توانیم فرهنگی چند هزار ساله را نه تنها حفظ کنیم، بلکه به گونه‌ای انتقال دهیم که در دل زمان‌های آینده نیز جاری بماند. این آموزش، همان پلی است که میان گذشته و آینده برقرار می‌کند و تضمین می‌کند که روح قالی ایرانی همچنان زنده و پویا باقی بماند.

در واقع، پیوستگی یعنی این‌که ما، به عنوان نسل امروز، مسئولیتی فراتر از خود داریم؛ مسئولیتی که همانا پاسداری از میراثی است که روزگاری برای ما به یادگار گذاشته شده و اکنون باید با عشق و دقت به آیندگان بسپاریم. این پیوستگی، حلقه‌ای است که هنر و فرهنگ را زنده نگه می‌دارد، و تنها با درک عمیق از ارزش زمان، آهستگی در خلق اثر و انتقال معنای آن، می‌توانیم این وظیفه را به بهترین شکل انجام دهیم.

بدون تردید، حفظ این پیوستگی نیازمند همت و آگاهی جمعی است؛ همتی که از آموزش شروع می‌شود و تا پرورش نسلی آگاه و مسئول پیش می‌رود، نسلی که بتواند با درک عمیق، قالی ایرانی را نه فقط به عنوان یک محصول، بلکه به عنوان قصه‌ای زنده و معنوی به آینده ببرد.

زمان، آهستگی و پیوستگی، نگاهی متفاوت به قالی ایرانی | گفتگوی ویژه با استاد فتحعلی قشقایی فر، مدرس و پژوهشگر رشته فرش دستباف

سخن پایانی

بعد از این گفتگوی دلنشین و ژرف با استاد فتحعلی قشقایی‌فر، بیشتر از همیشه به عظمت و عمق قالی ایرانی پی بردم؛ اثری که نه تنها از تار و پود ساخته شده، بلکه از زمان، صبر و پیوستگی چندین نسل شکل گرفته است. شنیدن دیدگاه‌های استاد درباره ارزش زمان، اهمیت آهستگی در خلق هر گره و ضرورت پیوستگی فرهنگی، به من یادآوری کرد که قالی ایرانی فقط یک شی نیست، بلکه روایتگر قصه‌های زندگی، تاریخ و روح انسانی است. قصه‌ای که همچنان باید با دقت، عشق و مسئولیت به نسل‌های آینده منتقل شود.

گفتگو با استاد قشقایی‌فر، مثل لحظه‌ای ایستادن در میان گذر زمان بود؛ جایی که هر گره، هر لحظه آهسته و هر پیوند فرهنگی، معنایی تازه می‌یافت. این سه عنصر زمان، آهستگی و پیوستگی، همچون سه ریشه‌ی محکم، قالی ایرانی را زنده نگه می‌دارند و به آن جایگاهی فراتر از یک هنر می‌بخشند؛ جایگاهی که در بطن هویت ما ایرانیان جریان دارد. آنچه بیشتر از همه در این گفت‌وگو برایم برجسته شد، این بود که زمان، قالی، و انتقال معنا به مثابه یک چرخه ارزشمند، نیازمند نگاهی دقیق‌تر و احترامی عمیق‌تر است.

امید دارم این روایت و این گفتگو بتواند برای ما و برای نسل‌های بعدی پلی باشد به سوی درک بهتر ارزش‌هایی که در قالی ایرانی نهفته است؛ پلی که به ما یادآوری کند زندگی واقعی، آرام و اصیل، محصول احترام به زمان، اهمیت آهستگی و پیوستگی فرهنگی است. فرش دستباف یعنی جهانی که آرام می‌شود، و این آرامش، همان میراثی است که باید به دقت حفظ و پاس داشته شود.

 

 

[1]- یک مقاط برابر با 12000 (دوازده هزار) گره است که این اصطلاح بیشتر در مناطق قالی بافی خراسان رایج است.

[2]- یک قبال برابر با 14000 (چهارده هزار) گره است که این اصطلاح بیشتر در مناطق قالی بافی آذربایجان رایج است.

نویسندگان: زهرا شوندی، دانش آموخته کارشناسی ارشد رشته فرش دستباف

دیدگاه‌ها (0)

برای ثبت دیدگاه یا امتیاز، لطفاً وارد حساب کاربری شوید.

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.

×
پیش‌نمایش تصویر