این مقاله عنوان ندارد اما تلاشی است درپاسخ به چیستیِ قالیِ ایران

مضامین فرش دستباف تاریخ فرش دستباف چشم‌انداز، ایده و تفسیر ژورنال های داخلی
(0.0 از 0) 19

چکیده

اگرچه هنوز هم اکتشافات باستان‌شناسانه، به‌صورت پراکنده و حیرت‌انگیز، انواعی از قالی و گلیم را از هزاره‌های تاریخ در برابر ما قرار می‌دهد، اما پرسش اصلی همچنان برای پژوهندگان باقی است. پرسشی مهم و هویت‌شناسانه که پاسخ به آن علاوه بر روشنگری در کارکردهای اولیه، نوعی کالبدشکافی در شکل‌گیری و تحولات فرش دستباف به‌عنوان یک پدیدهٔ[1] اجتماعی است و شاکلهٔ یادداشت پیش‌روست.

 

[1]- پدیده یا فنومن Phenomenon واژه‌ای فلسفی است که به هر رویداد قابل مشاهده و تجربه (به طورمستقیم یا غیر مستقیم) گفته می شود. پدیده در زبان فارسی صورتی از واژۀ پارسیِ میانه "پددیدَگ" است که از دو جزء پَد (به) + دیدَگ (دیده) گرفته شده و به معنای دیدارپذیر است.

قالیِ ایرانی چیست؟

محافظت از سرما و سختیِ زمین را نمی‌توان در جایگاه اولین گمانه برای خلق انواع فرش دستباف، اعم از قالی، گلیم و حتی الیاف گیاهیِ دَرهَم‌تنیده، نادیده گرفت. اگرچه از تاریخ دقیقِ ابداعات اولیه برای بافت چنین زیراندازهایی ناآگاهیم، اما پیدایش اولین نمونه‌ها که می‌توانسته از سر نیاز و با خلاقیت و مهارت شکل گرفته باشد، معنایی جز ظهور یک "پدیده" ندارد.

چنین پدیده‌ای می‌توانسته نتیجۀ تلاشی جمعی یا فردی برای پاسخ به نیازهایی اولیه باشد و بتدریج به یک پدیدهٔ فراگیر در سکونت‌گاه‌هایی با هزاران کیلومتر فاصله از هم بدل شده باشد. این پدیده می‌توانسته در میان اقوام و ملت‌های مختلف از تحولات و کارکردهای دیگری هم برخوردار بوده باشد؛ اما تحولاتِ حاکم بر نظام سه‌گانۀ زندگیِ اجتماعی در ایران، سرنوشت و کارکردهای انواع زیرانداز، اعم از قالی، گلیم و... را با فرازونشیب‌هایی همراه ساخت که به مرور زمان در شکل‌گیری شخصیت قالیِ ایران تأثیرگذار بود.[1]

به این ترتیب، در پاسخ به چیستیِ قالی ایرانی به‌عنوان گره‌بافته‌ای ممتاز از نمونه‌های مشابه می‌توان گفت:

  • پدیده‌ای منتج از نیاز و الزامات زندگی که پویایی و تحول، مهم‌ترین ویژگی آن محسوب می‌شود.

نکتۀ مهم در کالبدشکافیِ قالیِ ایرانی، هویت آن است که این گره‌بافته را متفاوت از ماهیت قالیبافیِ سایر اقوام و ملت‌ها می‌گرداند. قالیِ ایرانی، جدای از ویژگی‌ها و افزوده‌های فرهنگی، قومی و جغرافیایی، دست‌آفریده‌ای است متفاوت از همتایان غیرایرانی‌اش و درون‌مایۀ هویت‌ساز آن مرهون دو عامل است:

۱- سنّت

در تعریفی ساده و عام از سنّت می‌توان گفت مجموعه افکار، اعمال، رفتار و یا باورهایی که در بلندمدت، سینه‌به‌سینه و نسل‌به‌نسل منتقل شده و پس از گذشت ده‌ها و حتی صدها سال، در قالبی پذیرفته‌شده و همگانی، تثبیت و استمرار می‌یابد. همین استمرار و تثبیت طولانی است که برخی از سنّت‌ها را زوال‌ناپذیر می‌سازد. به عبارت دیگر، شاید در طول زمان تغییراتی اندک در ساختار و شیوهٔ انجام سنّت‌ها به‌وجود آید، اما زوال مطلق بندرت رخ می‌دهد.

در شناخت سنّت باید به سه موضوع مهم دیگر نیز توجه نمود. اول آنکه شرایط تشکیل و پیدایش سنّت، همان‌گونه که گفته شد، حاصل ده‌ها و شاید صدها سال استمرار و تثبیت است. به همین دلیل، هر نوع تغییر – ولو اندک – یا حذف کامل یک سنّت، کاری نیست که با یک تصمیم یا مصوبه در قالب قانون یا هر نوع دستورالعمل قابل اجرا باشد. تجربه نشان داده که دخالت و ورودِ ناآگاهانه به سنّت، به‌ویژه سنّت‌هایی که به حوزۀ فرهنگ وارد گشته و ریشه در هزاره‌های تاریخ دارد و جغرافیای آن سرزمین‌های وسیعی را دربرمی‌گیرد، می‌تواند نتایج مخرّب و حتی غیرقابل جبران نیز داشته باشد.

دوم اینکه سنّت‌ها همواره بخشی از تاریخ و گزاره‌های فرهنگی اقوام و ملت‌ها هستند و به همین دلیل، مستلزم حفظ و توجه برای انتقال به نسل‌های آینده‌اند. بافندگیِ قالی در میان ایرانیان نیز پیش از آنکه به حوزۀ اقتصاد و تجارت وارد شود، به‌عنوان یک پدیدۀ اجتماعی بدل به سنّتی پویا و متحول گشت؛ سنّتی که به‌صورت انواع گره‌بافته و گلیم در قالب‌هایی نظیر زیرانداز، روانداز و انواع بافته‌های محفظه‌ای و... جایگاهی متفاوت و ممتاز در میان خانواده‌های ایرانی یافت.

این مقاله عنوان ندارد اما تلاشی است درپاسخ به چیستیِ قالیِ ایران

۲- هنر

بنیادِ هنر بر خلاقیت است و هر زمان که کمرنگ یا محوِ مطلق گردد، نشانی از هنر باقی نخواهد ماند. حتی برخی، تفاوت آشکار بین آثار هنری و صنایع دستی را در همین موضوع می‌دانند.

به دیگر سخن، صنایع دستی از هر نوع که باشد، با آموزش و تمرین قابل انتقال است، زیرا اساسِ صنعت بر "مهارت" است و مهارت با آموزش می‌تواند از یک فرد به فرد دیگر انتقال یابد، اما خلاقیت چنین نیست؛ زیرا نه آموختنی است و نه قابل آموزش. خلاقیت ماهیتی ذاتی دارد و در صورتی که نشانه‌هایی از آن احراز شود، با پرورش و سوق یافتن در مسیر مناسب شکوفا می‌شود و در نهایت می‌تواند منجر به خلق اثر یا آثار هنری شود.

با مطالعه و تحقیق در هزاره‌های پُرفراز و فرود قالیِ ایران، بویژه دورۀ معاصر، از یک سو و از سوی دیگر با توجه به آنچه در سطور قبل اشاره شد، می‌توان گفت قالیِ ایرانی در ذاتِ اصیلِ خود، پدیده‌ای است منتج از نیاز که به مرور زمان در قالبِ سنّت، کارکردهای خلاقانه‌ای یافت و به همین دلیل جایگاهی در میانۀ سنّت و هنر دارد.

دیرینه‌شناسیِ قالی ایران مطابق با نمونه‌های باقی‌مانده نشان می‌دهد که قالی ایران در مسیر پُرفراز و فرود خود، گاهی به سنّت متمایل گشته و گاهی به هنر، اما در مقاطعی که از خلاقیت خالی و یا از سنّت‌های کهن خود دور شده است، شاهد تولید یک محصول یا کالا بوده‌ایم که در بهترین شکل ممکن، شاید تقلیدی کورکورانه از یک اثر هنری بوده است.

واقعیت بازارهای هنری نشان داده آن گروه از گره‌بافته‌های ایران که همواره نشانه‌های سنّت و خلاقیت در آنها پررنگ بوده، ارزش‌های مادی آنها نیز افزون و حتی دوچندان می‌گردد، که تشخیص آن نیازمند تخصص و تجربه است.

این مقاله عنوان ندارد اما تلاشی است درپاسخ به چیستیِ قالیِ ایران

قالیِ ایران، کارکردها و تحول در دورۀ معاصر

نفوذ و ورود رسمیِ جریان اقتصاد بر هنر فرش دستباف ایران، که از اواسط دورۀ ناصری با صادرات قالیِ ایران آغاز شد، از اوایل قرن ۱۴ خورشیدی بتدریج زیرساخت‌های هویت‌شناسانه، جایگاه و کارکردهای تاریخیِ آن را در میان خانواده‌های ایرانی کمرنگ نمود و مسیری متفاوت را در برابر آن گشود. اقتصاد به‌تنهایی واژه‌ای تعریف‌شده است و نیازی به تعریف مجدد در این مجال ندارد، اما غلبۀ انگیزه‌های اغواگرانۀ آن، جریانات نامیمون دیگری را برای قالی ایران رقم زد که تأثیر جدی بر جایگاه و کارکردهای فرهنگی-تاریخیِ آن داشت.

مهم‌ترین این جریانات عبارتند از:

1- ورود دولت به موضوع فرش دستباف: از همان عصر ناصری و آغاز صادرات قالی و اهمیت درآمدهای حاصل از صادرات در قالب عوارض و مالیات، زمینه‌های ورود جدّی دولت‌ها به موضوع قالی فراهم شد. چنین ورودی به ظاهر سودمند است و نشان از علاقه و تمایل دولت‌ها به انسجام و قانون‌گرایی در کلیه امور کشور دارد. متأسفانه ورود دولت‌ها اغلب بدون شناخت و آگاهی از جایگاه و کارکردهای فرهنگی-تاریخیِ قالی در زندگی و نظام اجتماعی مردم ایران بوده است.

دولت‌ها در کنار تمایل به قانون‌مندی در کلیه امور اجتماعی و حتی فردی، بشدت مجذوب درآمد حاصل از صادرات و گردش‌های مالی در قالیبافی شدند و این دیدگاه تجاری، زمینه‌های انحراف در برنامه‌ریزی‌های فرهنگی و اجتماعی برای کلیه رشته‌های بافندگی، به‌ویژه قالیبافی، را فراهم نمود. دولت‌ها اغلب به تأثیرات ساختارگرایانۀ قالیبافی در هویت‌بخشی به زن و مردانی که بافندگی برای آنان بخشی از استمرار یک سنّت تاریخی است، کمترین توجه را داشتند.

شیوهٔ حضور و دخالت دولت‌ها در امور قالی، اگرچه تا یکی دو دهه نویدبخش توجه به کلیه امور و دقایق و ظرائف متعدد در فرآیند قالیبافی بود، اما بتدریج وجه اقتصادی، همۀ حاضرین در عرصۀ این سنّت تاریخی را به ورطۀ تجارت و اقتصاد محض وارد نمود که خود زمینه‌ساز سقوط تدریجی آن شد.

در دورۀ معاصر و در رأس توجه و ملاحظات دولت به جایگاه و کارکردهای تاریخی و فرهنگیِ فرش دستباف، سه تصمیم بزرگ از سوی دولت در صدر قرار دارد:

  • اولین: تأسیس مؤسسهٔ قالی ایران در سال ۱۳۰۹ بود که فقط دو سال دوام یافت و در سال ۱۳۱۱ تعطیل شد. علاقه‌مندان می‌توانند در منابع گوناگون در خصوص این مؤسسه و هنرمندان بزرگی که در آن گردآمدند، اطلاعات لازم را کسب نمایند.
  • دومین: تأسیس شرکت فرش ایران در سال ۱۳۱۴ است که به‌عنوان مهم‌ترین اقدام دولت می‌توانست علاوه بر نگاه اقتصادی، کارکردها و زیرساخت‌های فرهنگی در سنّت قالیبافی را با رویکردی جدید و متفاوت بخوبی حفظ و حتی گسترش دهد. شرکت فرش ایران نیز به‌عنوان نماینده و بازوی اجراییِ دولت، از حدود دهۀ چهل خورشیدی، خود به‌تنهایی و تمام‌قد در ورطۀ اقتصاد و تجارت محض غرق شد و از اوایل دهۀ پنجاه زمینه‌های سقوط آن آغاز گردید و سرانجام پس از نزدیک به هشتاد سال، در دهۀ نود با واگذاری به بخش خصوصی، از تمامی وظایف خود دست شست.
  • سومین: تأسیس مرکز ملی فرش ایران بود که هم‌اکنون حدود سه دهه از عمر آن می‌گذرد.

از نظر صاحب این قلم، دو دلیل در بی‌اثربودن و تعطیلی زودهنگام و دیرهنگام مؤسسهٔ قالی ایران و شرکت فرش ایران قابل ذکر است:

اول، تمرکزگرایی در مدیریت هنر که هیچ‌گاه در طول تاریخ خوش‌فرجام نبوده و دیر یا زود نتایج مخرب آن آشکار می‌گردد و کافی است به سرگذشت مدیریتی این دو نهاد در دوران فعالیت‌شان توجه کنیم. در خصوص مدیریت متمرکز در هنر، در ادامه به نکات بیشتری اشاره خواهیم کرد.

دوم، اینکه دولت نه تنها در تأسیس این دو نهاد به کارکردها و هویت فرهنگی-تاریخیِ فرش دستباف در میان اقوام ایرانی در جغرافیای وسیع کشور توجهی نداشت، بلکه با وضع مسئولیت‌هایی که متمرکز بر تولید و تجارت داخلی و خارجی بود، صرفاً به‌عنوان کالای اقتصادیِ محض خود را موظف به توجه، دخالت و نظارت در امور فرش دستباف نمود.

در خصوص مرکز ملی فرش ایران و اینکه وظیفۀ آن در حفظ هویت و کارکردهای فرهنگی-تاریخی فرش دستباف ایران به کجا خواهد انجامید، قضاوت را به آینده می‌سپاریم.

2- قالیبافی به‌عنوان شغل

باید پذیرفت که جاذبه‌های اقتصادی فرش دستباف از بدو شروع صادرات چنان خوشایند بود که سرمایه‌گذاری برای تولید آن، رقابت سختی را میان اشخاص حقیقی و حقوقی پدید آورد و از ربع آخر دورۀ قاجار، پای شرکت‌های غربی را نیز به این سرمایه‌گذاری باز نمود. به این ترتیب، افزایش تقاضا فقط با افزایش تولید و تعداد بافندگان می‌توانست پاسخگوی بازار باشد.

این موضوع زمینه‌ساز افزایش تعداد قالیبافان و گرایش به قالیبافی به‌عنوان یک شغل و حرفه، به‌صورت دائمی و فصلی گردید؛ شغلی که بتدریج همانند سایر شغل‌ها نیازمند برنامه‌ریزی و مدیریت کلان در سطح ملی بود، اما هیچ‌گاه چنین نشد و تمرکز حداکثری فقط با مدیریت در بخش‌های صادرات، بازاریابی و هر آنچه که تهدیدی برای صادرات و درآمدهای آن می‌بود، ادامه یافت.

متأسفانه، به دلایل مختلفِ اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی، به‌ویژه در سال‌های پس از انقلاب و گسترش بیکاری و نبود شغل در مناطق محروم و روستاها، سناریوی "کارآفرینی" به ورطۀ قالیبافی نیز سوق یافت و گسترش قالیبافی و تعداد قالیبافان به‌مثابۀ ایجاد شغل و کارآفرینی مورد تشویق و حمایت دولت‌ها نیز قرار گرفت.

کسب درآمد و گردش مالی، در جاییکه به عوامل وجودی و ماهیت سنّت و کارکردهای تاریخی در فرآیند توسعه و گسترش قالیبافی توجه نشود و مدیریت‌های کلان و کوچک فقط به‌صورت تک‌بعدی به کُهن سنّت قالیبافی توجه کنند، نتیجه‌ای جز آنچه که شاهد آن هستیم نمی‌توانست داشته باشد و بخشی از آنچه با آن دست به گریبانیم، متوجه همین موضوع است.

3- مدیریت متمرکز

تجربه‌های تاریخی نشان داده است که هرگاه هنر، چه به‌صورت جمعی و چه به‌صورت خاص، با شیوۀ متمرکز مدیریت شده باشد، پس از مدتی با افول و سقوط در اغلب حوزه‌های هنر مواجه شده‌ایم.

به‌عنوان مثال، تمرکز بهترین هنرمندانِ عصر صفوی در پایتخت و تحت مدیریت ریاست کتابخانۀ سلطنتی، که اغلب شخص شاه نیز بر آن مسلط بود، باوجود دستاوردهای قابل قبول و درخشش انواع هنر، با افول قریب‌الوقوع همان هنرها بلافاصله پس از سقوط صفویان مواجه می‌گردد.

دلیل آنکه بهترین‌های هر رشته از هنر را از اقصی نقاط کشور به پایتخت بیاورند و سایر نقاط کمتر یا به هیچ وجه مورد توجه قرار نگیرند، هنوز هم مشخص نیست؛ اما دستاورد آن قابل مشاهده و بررسی است. برای اثبات این مدعا کافی است نگاهی به شاهکارهای باقیمانده از قالیبافی و گلیم‌بافی عصر صفوی داشته باشیم.

آیا پذیرفتنی است که بهترین آثار فرش دستباف ایران در عصر صفوی فقط در اصفهان، کاشان،کرمان، تبریز و هرات – و اخیراً قزوین نیز اضافه گشته – بافته شده باشند و بپذیریم سایر حوزه‌های مشهور و بزرگ ایران نظیر خراسان، همدان، لرستان، فارس، سیستان، چهارمحال و بختیاری و… فاقد هرگونه قالیبافی و گلیم‌بافی بوده‌اند؟

متأسفانه، از دستاوردهای مدیریت متمرکز هنر در عصر صفوی و تأثیر مخرب آن، اضمحلال یا شاید فرومایگیِ بسیاری از شاخه‌های هنر گره‌بافی و گلیم‌بافی و به‌احتمال کارکردهای متعدد آنها در بسیاری از حوزه‌های بزرگ بافندگی است.

شاید به همین دلیل است که از انواع بافته‌هایی نظیر سفره، تاچه، نمکدان، جوال، مَفرش، روکُرسی، خورجین و… تقریباً هیچ نمونه‌ای از عصر پُرشکوه صفوی باقی نمانده است.

متأسفانه، موضوع مدیریت متمرکز در فرش دستباف ایران نزدیک به سه دهه است که با لباسی متفاوت و اهداف و برنامه‌هایی به‌اصطلاح سازنده آغاز شده است.

این مقاله عنوان ندارد اما تلاشی است درپاسخ به چیستیِ قالیِ ایران

۴- ظهور تعاونی‌ها و مسخ کارکردها و هویت فرش دستباف

گسترش تعاونی‌های فرش دستباف در روستاها و شهرها – و حتی تعاونی‌های عشایری – بویژه از اواخر دهۀ چهل با هدف توسعه و گسترش قالیبافی، تبعات غیرقابل جبرانی را به دنبال داشت.

اغلب این تعاونی‌ها بدون توجه به ساختارهای فرهنگی و کارکردهای متعدد گره‌بافی و گلیم‌بافی درمیان اقوام و نواحی مختلف، با تمرکز بر افزایش تولید و فروش بیشتر، بتدریج ریشه‌های تاریخیِ این سنّت کهن را، که مبتنی بر یک سنّت تاریخی و خلاقیت‌های فردی و جمعی بود، کنار گذاشته و اسباب اضمحلال و افول سنّت‌های قالیبافی از یک طرف و کمرنگ شدن خلاقیت در انواع هنرهای بافندگی را رقم زدند.

دستاورد قریب به اتفاق تعاونی‌های فرش دستباف در طی چهار–پنج دهۀ اخیر، که اغلب از درون سازمان‌ها و نهادهای مختلف دولتی سربرآورده‌اند و یا متکی بر کمک‌ها و پشتیبانی دولت‌ها بوده‌اند، کمتر نشانی از حفظ سنّت‌های تاریخیِ قالیبافی و یا خلاقیت‌های نوظهور داشته است

نتیجه‌گیری

قالیبافی در ایران به تقریب از اواسط دورۀ قاجار با غرق شدن در ورطۀ تجارت و اقتصاد، از جایگاه تاریخیِ خود و گزاره‌هایی نظیر پدیده، سنّت، خلاقیت و هنر فاصله یافت و به تبع آن، کارکردهای تاریخیِ آن نیز دچار تحول گشت.

متأسفانه، با وجود تمهیدات متعدد، تاسیس و گسترش نهادهای نظارتی و یا تشکیل شوراهای مدیریتی کلان، همواره شاهد افول یا اضمحلال تدریجی قالیبافی در بسیاری از حوزه‌های بافندگی کشور هستیم و این اتفاق در سال‌ها و دهه‌های آتی به‌صورت ملموس‌تر خودنمایی خواهد کرد.

متأسفانه تا هنگامی که حفظ، توسعه و یا هر تصمیم دیگری برای قالیبافی ایران به‌صورت متمرکز و بدون توجه به جایگاه و کارکردهای فرهنگی و تاریخی آن در حوزه‌های مختلف جغرافیایی گرفته شود، طلوع پرافتخار و دوبارۀ آن محال و دست‌نیافتنی خواهد بود.

منابع:

  1. حصوری، علی، مبانی طراحی سنّتی، تشرچشمه، چاپ دوم 1385، تهران
  2. پروان، رسول، تاریخ تجارت فرش ایران عصرقاجار، انتشارات دانشگاه شهید باهنر کرمان، 1398
  3. حصوری، علی، سفرنامۀ حاجی مهندس، نشرچشمه، 1394، تهران
  4. سیف، دکتراحمد، اقتصاد ایران در قرن نوزدهم، نشرچشمه، 1373، تهران
  5. ژوله، تورج، راهنمای ساده و مصور قالی ایران، انتشارات یساولی، 1400، تهران
 

[1]- منظور از نظام سه گانۀ زندگیِ اجتماعی، زندگیِ کوچ نشینان و عشایر، زندگیِ روستانشینان و زندگی در شهرهاست که البته معیار تفکیک و شناخت هر یک با توجه به تحولات اقتصادی و فرهنگی در هر بازۀ زمانی متفاوت است.

 

نویسندگان: تورج ژوله | پژوهشگر فرش دستباف ایرانی

دیدگاه‌ها (0)

برای ثبت دیدگاه یا امتیاز، لطفاً وارد حساب کاربری شوید.

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.

×
پیش‌نمایش تصویر