مزرعه، در ۲۳ سال تلاش و فعالیت حرفهای در زمینهی طراحی فرش دستباف، توانسته است با برندهای معتبر داخلی و بین المللی همکاریهای موفقی داشته باشد. طرحها و ایدههای او در سالهای فعالیتش، موفق به دریافت جوایز متعددی در رویدادهای حوزهی قالی و گلیم شدهاند؛ که البته، تنها بخشی از موفقیتهای این طراح خوشآتیه بهشمار میروند.
با او به گفتوگو نشستیم و از هنر، فرش دستباف، و کارکردهای واقعی این هنر سخن گفتیم.

تصویر 1- فرزانه مزرعه، طراح فرش دستباف
- فرزانه مزرعه کجا و چگونه با فرش دستباف آشنا شد؟
قضیهی آشنایی من با فرش دستباف کمی به پیش از سال ۱۳۸۱ بازمیگردد؛ زمانی که وارد دانشگاه و رشتهی فرش دستباف شدم. واقعاً مسیر سختی بود، چون از همان روزی که وارد دانشگاه شدم، برای این رشته جنگیدم. آن زمان، در دانشگاه هنر، کسی رشتهی فرش را چندان جدی نمیگرفت، اما من از همان ابتدا برخوردی کاملاً جدی داشتم و تلاش میکردم، مانند هر رشتهی هنری دیگر، آن را بهصورتی شایسته و آراسته معرفی کنم. به این باور رسیده بودم که فرش دستباف، یک هنر اصیل ایرانی است؛ هنری که متعلق به ماست و اگر ارزش آن از دیگر هنرها بیشتر نباشد، قطعاً کمتر نیست. به همین دلیل، از همان آغاز، در ناخودآگاهم با فرش دستباف بهشکلی حرفهای برخورد میکردم.
علاقه و توجه من به فرش دستباف از آنجا آغاز شد که خانوادهام دوست داشتند من رشتههایی مثل مهندسی یا معماری بخوانم، چون دیپلمم ریاضیفیزیک بود و دانشآموز درسخوانی محسوب میشدم. اما من واقعاً به هنر علاقه داشتم. در نهایت، میتوانم بگویم خانوادهام را تا حدی گول زدم و سر از رشتهی فرش دستباف درآوردم!
آشنایی من با فرش دستباف، داستان جالب و حتی برای خودم عجیب و غیرمنتظرهای دارد. زمانی که برای کنکور هنر مطالعه میکردم، میدانستم رشتهای بهنام «فرش» هم وجود دارد. همان سالِ اول، در رشتهی مجسمهسازی رتبه آوردم و با اتوبوس بهسمت تهران میرفتم تا در آزمون نیمهمتمرکز شرکت کنم. کنار من، خانمی اتفاقی نشسته بود. وقتی با هم وارد گفتوگو شدیم، متوجه شدم که رشتهی تحصیلیاش فرش است. آن شب، نقطهی آغاز ماجرای آشنایی من با فرش دستباف بود.
در میانهی راه، اتوبوس برای نماز توقف کرد. از او خواهش کردم نمونههایی از طراحی قالی را که همراه داشت، به من نشان دهد. خانم عفت تَکلُّو، چند کار از آرشیو لولهایاش بیرون آورد و به من نشان داد. همانجا شیدا شدم! این چیزی که میگویم عین واقعیت است.
از آن لحظه تا رسیدن به تهران، تنها به فرش دستباف فکر میکردم و در رویاهای خود غرق بودم. از قضا، در آزمون مجسمهسازی هم پذیرفته نشدم. پس از آن، تمرکزم بر فرش دستباف بیشتر شد و تصمیم گرفتم همین رشته را ادامه بدهم. البته آن زمان به خانوادهام نگفتم تصمیمم چیست.
البته ما با فرش دستباف بیگانه نبودیم. در شهر گنبد، جایی که من بزرگ شدم، فرش دستباف ترکمن بخشی از زندگی بود؛ اما ذهنیت مثبتی نسبت به رشتهی فرش دستباف وجود نداشت. به همین دلیل، خانوادهام را با بهانهی طراحی صنعتی و شرکت در آزمون نیمهمتمرکز گمراه کردم. علاوه بر طراحی صنعتی، گزینهی رشتهی فرش را هم انتخاب کردم و در نهایت خانوادهام را در عمل انجامشده قرار دادم.
- اولین باری که سعی کردید طراحی کنید، چه حسی داشتید و چه اتفاقی افتاد؟ از اولین تجربه طراحیتان بگویید.
طبیعتاً نخستین تجربه طراحی من به دوران دانشگاه بازمیگردد. در سال دوم تحصیل، بهصورت جدی وارد دنیای طراحی شدیم. بسیار علاقهمند بودم که این تجربه با استاد تامسون و لهجه شیرین اصفهانیشان آغاز شود، اما برای نخستین بار طراحی فرش دستباف را با استادی دیگر آغاز کردم که مدرس نگارگری ما بودند.
در سرفصل دروس ایشان آمده بود که باید با الهام از یکی از قالیهای شاخص تاریخی، یک طراحی کلاسیک انجام دهیم. من قالی شیخ صفیالدین اردبیلی را انتخاب کردم و طراحی را در ابعاد اصلی آن آغاز نمودم. طرح من آنقدر بزرگ بود که تمام فضای خانه را اشغال کرده بود. اکنون که به آن اثر نگاه میکنم، میبینم شاید نتیجه نهایی چندان چشمگیر نبوده باشد که البته طبیعیست، چراکه آغاز راه من بود. اما آنچه برایم مهم بود، انگیزه و پشتکاری بود که داشتم. بسیار تمرین کردم تا بتوانم مهارتهای طراحیام را تقویت کنم.
در آن دوران، شیوه فکری من این بود که در هر کاری که دوست دارم، به گونهای عمل کنم که دیگران را شگفتزده کنم و به نوعی توانایی خارقالعادهام را نشان دهم. البته اکنون بهدلیل گذر زمان و تغییر اولویتها، این روحیه کمتر شده، اما در آن سالها بسیار پررنگ بود. به همین دلیل، آن طرح را در ابعاد اصلی اجرا کردم؛ کاری که واقعاً سنگین و دشوار بود.

تصویر 2- رونمایی از نمونه بازسازی شده یک تخته قالی صفوی، بازطراحی شده توسط فرزانه مزرعه در موزه فرش ایران
- شما بعد از ۲۳ سال از این آشنایی عجیب و خاص با فرش دستباف، فکر میکنید در دنیای امروز، فرش دستباف چه کارکردهایی میتواند داشته باشد؟ در جهانی که تکنولوژی، ارتباطات و هوش مصنوعی با شتابی بیسابقه در حال تحولاند، اما ما همچنان اصرار داریم فرش دستباف را به همان شیوهای که ۲۵۰۰ سال پیش تولید میشده، تولید کنیم و به آن هم افتخار کنیم.
خودتان خیلی زیبا توضیح دادید—همان بخشی که برای من فرستادید درباره کارکردهای فرش دستباف—و بهدرستی گفتید که قالی، علاوه بر جنبه کاربردیاش، فضای منحصربهفردی خلق میکند؛ فضایی برای جمع شدن، برای دورهمی. این یکی از مهمترین کارکردهای آن است. وقتی خانهای را میچینیم، تا زمانی که قالی پهن نشده، فضای اصلی خانه هنوز شکل نگرفته است. در واقع، این قالی است که فضا را تعریف میکند و بقیه اجزا، از جمله مبلمان، تازه دور آن چیده میشوند.
اگر بخواهیم از منظر فرهنگی و تاریخی هم نگاه کنیم، فرش دستباف یک زبان بیکلام است؛ هنرمند از طریق آن با مردم، فرهنگ و تاریخ جامعهاش سخن میگوید. از اینرو، معتقدم ما خوششانس بودیم که در این شکاف تاریخیِ چند دهه اخیر، کمتر فرصت کردیم هیجانات زودگذر مد و ترند را به نام فرش ایرانی یا همان پرشین کارپت به دنیا صادر کنیم—چراکه این شتابزدگی میتوانست به سابقه دیرینه ما آسیب بزند.
ببینید، فرش دستباف ما همهچیز دارد. یعنی پس از این تاریخ پر فراز و نشیب، فرش دستباف ایرانی تمام مؤلفههای لازم برای یک اثر فرهنگی-هنری را داراست. حالا اگر کارفرما یا مشتری ترجیح دهد که طرحی پرکارتر داشته باشد، ما با همان سرمایه بصری غنی، طرحی پرکار ارائه میدهیم؛ و اگر کمکارتر بخواهد، باز همان الفبا را سادهتر استفاده میکنیم. در واقع، الفبا همان است. بهنظر من، فرش دستباف ایران در زمینه طرح، نقش، رنگ، سبک و تنوع جغرافیایی، غنای بینظیری دارد. فقط کافیست منِ طراح شناخت دقیقتری از این الفبا داشته باشم و در کنار آن، بدانم مخاطب امروزی از پرشین کارپت چه میخواهد تا بتوانم اثری تازه خلق کنم. اثری که در عین تازگی، با فرهنگ و هنر ما بیگانه نباشد.
اکنون سه پروژه کاری خارج از ایران دارم که جالب است بدانید فقط استخوانبندی و اسکلت فرش دستباف ایرانی را میخواهند؛ اما در قالب دیزاین اروپایی و با کارکردی تازه، از فرش دستباف ایرانی بهره میبرند. باز هم، این فرش دستباف با همان عنوان پرشین کارپت نقش خودش را ایفا میکند. برای خودم عجیب بود. به مدیر پروژه گفتم: چطور چنین هزینه بالایی را صرف میکنید؟ واقعاً هم، نسبت به سایر کفپوشهایی که طراحان در پروژههای مدرن استفاده میکنند، این قالیها پرهزینهاند. پاسخی که داد، شاید برای شما هم جالب باشد. گفت: «وقتی به سرمایهگذار میگویم پرشین کارپت، انگار ۵۰ درصد مسیر را رفتهام.»
این جمله، هم درد دارد، هم لذت.
واقعیت این است که آن مدیر پروژه «پرشین کارپت» را شناخته و به طراحی متصل میشود که بهدرستی بنمایههای فرش دستباف ایرانی را میشناسد؛ و حاصل این پیوند، اتفاقی جذاب و مؤثر است که به زبانی تازهتر در طراحی میانجامد. من با نشستن در اتاق کار و فقط نگاه کردن به طرحهای پیشین خود، الزاماً به مسیرهای نو و ایدههای جدید نمیرسم؛ تا بتوانم برای «پرشین کارپت» در دنیای معاصر، کارکردی تازه و زبانی مشترک با مخاطبان امروز تعریف کنم.
یکی از خطاهای رایج ما این است که فردی میخواهد همه کارها را به تنهایی انجام دهد. تولیدکننده، خود را طراح نیز میداند و در بسیاری از موارد، بدون آگاهی، دخالت میکند؛ و نتیجه این رویکرد را هم در وضعیت فعلی بهروشنی مشاهده میکنیم.
من بر این باورم که کارکرد فرش دستباف ایرانی در جهان امروز با آنچه ۵۰ یا ۱۰۰ سال پیش بوده، تفاوتهای جدی دارد. در آن دورهها، هنوز فرش ماشینی با شکل و گستردگی امروز رواج نداشت؛ بافنده فراوان بود، مواد اولیه در مقایسه با نرخ ارز ارزان بود و قیمت فرش دستباف در تناسب منطقیتری قرار داشت. بنابراین نمیتوان با همان نگاه گذشته این پرسش را مطرح کرد که چرا امروزه یک کارمند یا کسی که فرش برایش در اولویت نیست، فرش دستباف نمیخرد؟ واقعیت این است که چنین مخاطبی انتظار کارکردی مشابه فرش ماشینی دارد؛ پس چرا باید چند برابر هزینه کند؟ آن هم در شرایط اقتصادی فعلی که بر همه ما روشن است.
در چنین وضعیتی است که کارکردهای تازه فرش دستباف ایرانی برجستهتر میشود: بهمثابه یک اثر هنری منحصربهفرد و اصیل، برخاسته از فرهنگی غنی و شرقی که نهتنها در گذر زمان خاک نخورده، بلکه زنده و پویا مانده و در همین جامعه معاصر همچنان به حیات خود ادامه میدهد. گاه شاهدیم که اثری نو ارائه میشود، همان «پرشین کارپت» است اما در عین حال چنان با فضای زیست امروز هماهنگ شده که بیننده را شگفتزده میکند.
نکتهای دیگر که نباید از آن غافل شد، خلط مفهومی رایجی است که میان فرش ماشینی و فرش دستباف صورت میگیرد. در برخی محافل، این دو صرفاً بهدلیل کاربرد مشابه، در جای یکدیگر مقایسه میشوند. در حالی که فرش ماشینی طی چند دهه اخیر، تا حدی ارتقا یافته که از نظر زیباییشناسی، حس و حال فرش سنتی را القا کند؛ اما همچنان کالایی مصرفی متناسب با نیاز جامعه امروز است. این در حالی است که فرش دستباف ایرانی، امروز جایگاهی فرهنگی و هنری یافته است. البته در گذشته، بهدلیل نبود تکنولوژی، مصرف عمومی و روزمره داشت، اما اکنون نقشی متفاوت، فاخر و ماندگار ایفا میکند.
من فکر میکنم ما در بیست سال آینده باید آنقدر دقیق و درست به فرش دستباف نگاه کنیم که تولیداتمان بتواند با برندهای بزرگ و خاص دنیا رقابت کند. من مجدداً شما را ارجاع میدهم به حرف قبلی خودم درباره تجربه همکاری خارجی که داشتم. ما باید به این باور برسیم که وقتی یک نفر غیرمتخصص در حوزه فرش دستباف، هنگام معرفی یک اثر میگوید «پرشین کارپت»، پنجاه درصد مسیر را رفته، این حرف خیلی برای ما معنا دارد. یعنی ما این حقیقت را یا جدی نگرفتهایم، یا اصلاً نمیدانیم، یا اگر میدانیم باورش نکردهایم.
برای همین، از نظر من، فرش دستباف ایرانی در بیست سال آینده یا به رؤیا تبدیل خواهد شد یا به آرزویی دور از دسترس؛ همانطور که بسیاری از برندهای بزرگ دنیا، برای عمده جوامع قابل دستیابی نیستند. اگر ما درست برنامهریزی کنیم، فرش دستباف ایرانی (که من در اینجا چندین بار با اصطلاح «پرشین کارپت» از آن یاد کردم) نباید صرفاً شبحی از فرش دستباف ایرانی باشد؛ یعنی چیزی که فقط وجود داشته باشد و صرفاً با استناد به آمارهای صادراتی بگوییم «خوب بودیم» یا «نبودیم».
ما اصلاً نباید با هند، چین و پاکستان رقابت کنیم؛ آنها رقیب ما نیستند. نه در طراحی، نه در بافت، نه در مواد اولیهای که ما داریم، و نه حتی در شوری که اقلیم جغرافیایی ایران به فرش میبخشد. یعنی فرش دستباف ایرانی باید کارکردی متفاوت داشته باشد، همانند یک اثر هنری؛ باید درک عمیقتری نسبت به آن داشته باشیم و بدانیم این اثر، حتی اگر زیر پا قرار گیرد، کالایی دمدستی نیست و جایگاهی متفاوت دارد.

تصویر 3- نمونه ای از آثار طراحی گلیم، اثر فرزانه مزرعه
- امروزه در جهان، داستانها و روایتها کارکردهای گوناگونی در حوزه کسبوکار یافتهاند. کسبوکارها تلاش میکنند داستان و روایتی متفاوت از محصول یا اثر خود برای مخاطبان تعریف کنند و از این طریق، رابطهای مستحکمتر با آنان برقرار سازند. حال، فرش دستباف ایرانی که سراسر رمز و راز و روایت است؛ شما بهعنوان یک طراح، این مسئله را چگونه میبینید و چه نقشی در کار شما دارد؟
من خودم شخصاً تجربههای متنوعی در هنرهای دیگر داشتهام؛ از جمله مجسمهسازی، نقاشی، گرافیک و طراحی لباس. اما فرش دستباف، چیزی نیست که هرکسی بتواند بهراحتی وارد عرصه طراحی آن شود. میدانید منظورم چیست؟ طراحی فرش دستباف، صرفاً مهارت کشیدن فرمها، نقوش و ترکیببندی نیست؛ هنرمند طراح فرش دستباف باید حتماً به عالم فرش دستباف متصل شود، به همان داستانهایی که شما اشاره کردید. در غیر این صورت، اثر روح نخواهد داشت و ماندگار نخواهد شد.
قالیهای هریس را ببینید؛ چه ویژگیای دارند؟ مردمانی از یک روستای گمنام در حوالی تبریز، هنری ماندگار آفریدهاند که امروز در جغرافیای قالیبافی ما، جایگاهی بزرگ و محترم دارد. فرش دستباف ما در هر منطقه، روایتهایی شنیدنی دارد. منِ طراح باید به این عالم متصل باشم، این ارتباط را حفظ کنم و مسیر را ادامه دهم.
البته باید اعتراف کنم که امروزه در میان برخی طراحان، دوستان و دانشجویان، این روحیه کمرنگ شده است. عملاً میخواهند صرفاً بهسرعت مهارتی را یاد بگیرند، سفارشی دریافت کنند و نهایتاً فایلی را تحویل دهند و تمام. یعنی در دنیای پرسرعت امروز، یا علاقهای ندارند یا تمایلی ندارند آن بخش مهم فرش دستباف را یاد بگیرند؛ همان بخشی که احساسی از جهان فرش دستباف را به آنها منتقل میکند. آنها فقط میخواهند کار کنند و درآمدی داشته باشند.
البته نمیتوان انتظار داشت همه چنین باشند؛ همه در دنیا پیکاسو نشدهاند، همانطور که همه در ایران شجریان نشدند. بنابراین، این جریانی است که وجود دارد و در آینده، درباره این دوره و این نوع کارها نیز قضاوت خواهد شد؛ همانگونه که ما امروز درباره آثار گذشتگان قضاوت میکنیم.
من گاهی تصاویری از سفارتخانههای خارجی میبینم و با خودم فکر میکنم چقدر فرشهای دستباف ایرانی زیبایی در آنها هست؛ فرشهای دستبافی که امروز یا دیگر در بازار نیستند یا اگر هم باشند، خیلی کماند. گاهی به خودم میگویم: خوشبختانه فرشهای دستباف امروزی ما کمتر به بازارهای جهانی راه پیدا کردهاند. واقعاً شانس آوردیم!
اما با همه اینها، معتقدم این موجهایی که بیشتر به نوعی ابتذال ناشی از بازارگرایی کورکورانه شباهت دارند، بهتدریج کنار میروند. آنهایی میمانند که معنای واقعی فرش دستباف ایرانی را درک کردهاند.
من نگران این وضعیت نیستم. شاید اصلاً باید چنین دورانی را پشت سر میگذاشتیم تا سره از ناسره جدا شود. البته که این مسیر برای همه ما سخت بوده و هست؛ مخصوصاً برای کسانی مثل ما که فعالیت حرفهایمان را دقیقاً در همین دوره دشوار شروع کردهایم.
با این حال، به آینده امیدوارم. آیندهای که در آن فرش دستباف ایرانی در سبکهای گوناگون، دوباره زنده خواهد شد. حالا داریم میبینیم که چقدر فرش دستباف ایرانی با دکوراسیونهای امروزی هماهنگ میشود؛ و چقدر جوانهای امروز که سبک زندگی مدرن دارند و توانایی خرید هم دارند، دوباره بهسوی این فرشها دستباف برمیگردند. از این بابت باید خدا را شکر کنیم که در این مسیر، بیدلیل دنبال نوآوری و خلاقیت سطحی نرفتیم.
من بهعنوان یک طراح، گنجینهای ارزشمند در اختیار دارم که باید با دقت مطالعهاش کنم. مثلاً قالیهای صفوی. تا خودت دست به کار نشوی، تا مشق نکنی، نمیفهمی اینها چقدر زیبا هستند. یادم هست یکی از اولین قالیهایی که بهصورت جدی مطالعه کردم، یک قالی اصفهانی متعلق به دوره صفویه بود که در موزه فرش نگهداری میشود. فرش دستبافی کشیده با زمینه سرمهای و گلهای شاهعباسی بسیار زیبا. حاصل آن مطالعه، در یکی از پروژههایم، نتیجهای بسیار رضایتبخش داشت.
وقتی با دقت به این فرشها نگاه میکنی، رمز و رازهای زیباییشناسی را کشف میکنی: از ترکیب و همنشینی رنگها گرفته تا چگونگی جاگذاری نقوش در فضای کلی طرح.
حالا اصلاً داستان طرحها و نقوش که هرکدامشان برای خودشان روایتی دارند بماند. فقط کافیست به رنگهای قالیهای پلونزی دقت کنید. بله، این قالیها بهسفارش بافته شدهاند، اما ببینید چه رنگهایی دارند! در موزه فرش ایران، یک نمونه از همین قالیها هست با زمینه نارنجی. من هر بار آن را میبینم، واقعاً ذوق میکنم. آن قالی را بازطراحی کردم؛ در اندازههای مختلف، با دورگیریها و سبک خاص خودش. اما هنوز هم هر بار که به موزه میروم، مقابلش میایستم و از خودم میپرسم:
«تو چی داشتی هنرمند؟ یه الگو بهت دادن، گفتن این رنگهای کشور ماست، اما تو چه خلاقیتی داشتی، چه فهمی از رنگ داشتی که تونستی چنین چیزی خلق کنی؟»
آن داستانی هم که شما گفتید، باید در وجود طراح فرش دستباف باشد. طراح فرش دستباف باید جور دیگری فکر کند، با همه تفاوتها. چه از نظر مالی، چه از نظر زمانی که برای کارش میگذارد. باید خودش را تمامقد وقف این راه کند.
اگر کسی وارد این مسیر میشود، باید بداند که کاری جزئی نیست. باید دینش را ادا کند. باید بتواند میان سنت و نوآوری، تعادل برقرار کند.

تصویر 4- نمونه ای از گنجینه ارزشمند قالی های پلونزی در موزه فرش ایران، اشاره شده در گفتگوی فرزانه مزرعه
- اتفاقاً یکی از مسائل مهم در طراحی فرش دستباف امروز، نگاه مدرن به فرش دستباف ایرانی است. برخی کارشناسان معتقدند فرش دستباف ایرانی باید مدرن شود تا با دکوراسیون امروزی هماهنگ باشد. شما این چالش را چگونه میبینید؟
اگر بخواهم راه سادهای برای مواجهه با این موضوع بیان کنم، باید بگویم که ما باید اصل ماجرا یعنی ساختار طرح و نقوش را حفظ کنیم و تمرکز را بر ایجاد تعادل میان فضا و فرش دستباف، بهویژه در حوزه رنگ، قرار دهیم تا به آنچه امروز مصرفپذیر است و کارکرد دارد، نزدیک شویم.
قبلاً هم اشاره کردم که این تصور اشتباهی است که یک طراح بهتنهایی بتواند همه جنبههای کار را تکمیل کند و اثر نهایی صرفاً با نظر او شکل بگیرد و برای همه مطلوب باشد. در واقع، من به عنوان یک طراح باید در جایگاه همراه و مشاورِ تولیدکننده عمل کنم. تولیدکننده هم باید دیدگاه فردی را بشنود که مدیریت عرضه و فروش را بر عهده دارد؛ کسی که بتواند مخاطب فرش دستباف را تحلیل کند، علت رضایت یا نارضایتی او را بفهمد و برای ارائه یا اصلاح محصول، راهحلهای مؤثر و جذاب ارائه دهد.
امروز در جریان طراحی مینیمالیستی فضاها، این تصور غالب شده که همه چیز باید با رنگهای خنثی، ملایم و اصطلاحاً «خواب» طراحی شود و مثلاً رنگ لاکی جایگاهی در این فضاها ندارد. اما من معتقدم ما همچنان به رنگ لاکی نیاز داریم. من مطلقگرا نیستم، بلکه نگاه نسبیگرایانه دارم. ما هم به رنگ لاکی نیاز داریم، هم به رنگ خواب. مجموعهای از این عوامل است که میتواند مخاطب را راضی نگه دارد.
- در ۲۳ سال تجربه کاری شما، مهمترین چالشی که با آن مواجه بودهاید چه بوده است؟ و چگونه این چالش را مدیریت یا حل کردید؟
یکی از چالشهای اصلی من—که احتمالاً بسیاری از افراد دیگر هم با آن روبهرو هستند—یکنواختی در روند کار و کاهش میل به تجربههای جدید و کشفهای تازه است. فرض کنید پنج سال با یک تولیدکننده همکاری میکنید، کار شما در حال فروش است و محصول در بازار موفق عمل کرده، اما در نقطهای از مسیر، ذهن شما میخواهد پرواز کند. واقعیت این است که طراح نمیخواهد در یک چارچوب ثابت بماند؛ او میگوید بیایید تغییر بدهیم، بیایید چیز جدیدی امتحان کنیم. اما من همیشه با مقاومت از سوی تولیدکنندگان مواجه بودهام—و باید بگویم که این مقاومت تاکنون حل نشده است.
البته بخشی از این مقاومت بهنظر من به مسئله هزینه مربوط میشود. هزینههای بالا، قدرت ریسک را بهشدت کاهش میدهد. تولیدکننده میگوید وقتی این محصول اقبال خوبی دارد، چرا باید وارد تجربهای جدید و پرریسک بشوم؟ جالب آنکه من با مجموعههایی هم همکاری کردهام که ذهن باز و رو به رشدی داشتند، اما همین چالش باعث شد که بعد از سیزده سال همکاری با یکی از تولیدکنندگان—که به ایشان ارادت زیادی هم دارم و کارهای بسیار موفقی با هم انجام دادیم—تصمیم به قطع همکاری بگیرم. چون به جایی رسیدم که واقعاً از تکرار خسته شده بودم.
البته منظورم از تغییر، آن نوع تغییری نیست که منجر به از دست رفتن اصالتها شود. بلکه منظورم تغییرات ظریف و هوشمندانهای است که بتواند منجر به یک اتفاق تازه و خلاقانه شود.
- طبیعتاً هر طراح ممکن است به دلایل مختلف با یک یا چند اثر خود ارتباط عاطفی و ذهنی عمیقتری برقرار کند. برای شما، کدامیک از طرحهایتان چنین حسی را دارد؟
شروع همکاری حرفهای من با آقای ژوله بود. جدای از تأثیرات رفتاری، اخلاقی و شخصیتی بسیار عمیقی که ایشان بر من داشتند، در سبک کاری و بهویژه در زمینه درشتبافتها از ایشان تأثیر زیادی گرفتم. علاقه و تسلط آقای ژوله بر فرشهای دستباف دوران صفوی و انرژیای که برای معرفی این آثار صرف میکردند، باعث شد من نیز به این دوره از فرش دستباف ایرانی علاقهمند شوم. به همین دلیل شروع به مطالعه و بررسی این گروه از قالیها کردم. آثار مختلفی را دیدم، کارهای زیادی انجام دادم، بارها تغییر دادم و اتود زدم تا در نهایت به نتیجهای معقول و قابل دفاع برسم؛ طرحی که بهاصطلاح، «فرزند زمانه خود» باشد.
در همین مسیر، یک مجموعه طرح «باغی» کار کردم که بسیار به آن علاقهمندم. حالا که بیش از ده سال از طراحی آن میگذرد، هنوز هم با استقبال روبهروست. در این طرح باغی، از نظر بصری مجموعهای از عناصر هندسی، طبیعت و معماری وجود دارد—سه حوزهای که همیشه برای من جذاب بودهاند. این طرح در قالب یک فرش دستباف مربع دو در دو طراحی شد، که خودِ قواره مربع اتفاقی تازه بود. نکتهای که برای خودم جالب بود، این بود که طراحی را بر اساس چهار فصل انجام دادم تا بتوانم تنوع رنگی قابل توجهی داشته باشم. وجود همان مبنا و اصالت تاریخی به من کمک کرد تا کاری جدید و مستقل خلق کنم—کاری که سفارش کسی نبود، بلکه آنچیزی بود که خودم دوست داشتم و روی آن پیادهسازی کردم.
البته پس از طراحی، بهواسطه تلاشها و زحمات ارزنده آقای عرب در زمینه تولید این اثر، تصمیم گرفتم این مجموعه را در اختیار ایشان قرار بدهم.

تصویر 5- نمونه بازسازی شده قالی صفوی، بازطراحی شده توسط فرزانه مزرعه
- ساده و صریح بخواهم بپرسم: کارکرد فرش دستباف در آینده چه میتواند باشد؟ شما به عنوان یک طراح، نظرتان چیست؟
ما نیازمند یک سیاست کلان و همافزایی جمعی هستیم؛ باید به یک اجماع برسیم که فرش دستباف ایرانی باید با شکل و شمایلی متفاوت عرضه شود. این تغییر نباید فقط از بازار آغاز شود، بلکه از دانشگاهها، از نوع نگاهی که به دانشجو منتقل میکنیم و تا برخوردی که با مخاطب نهایی داریم، باید تغییر کند. نباید صرفاً با نگاه مصرفی به فرش دستباف بنگریم.
همانطور که پیشتر هم اشاره کردم، پیشفرض ما نسبت به فرش دستباف ایرانی نباید همان چیزی باشد که امروز هست—یعنی نگاهی کالامحور. قیمتگذاری فرش دستباف ایرانی نباید صرفاً حاصل جمع قیمت پشم، پنبه، ابریشم، دستمزد و سود سرمایه باشد. این نگاه تقلیلگرایانه، شأن فرش ایرانی را نادیده میگیرد و راه را برای ارزشگذاری واقعی آن میبندد.
در آینده، فرش دستباف باید بهمعنای دقیق کلمه، بهعنوان یک اثر هنری اصیل ایرانی شناخته شود—اثری که در عین حال، ویژگیهای کاربردی، فرهنگی و زیباییشناختی را نیز با خود دارد و به همین دلیل، آن را به پدیدهای منحصربهفرد تبدیل میکند. منِ طراح باید بدانم زمانی که پشت میز کار نشستهام، در واقع در نقطه آغاز خلق یک اثر هنری هستم. من به مجموعهای از مناسبات پیچیدهی شکل، فرم و رنگ، معنا و جان میدهم؛ و این فقط به من ختم نمیشود—تمام زنجیرهی تأمین، تولید و عرضهی این اثر هنری باید به این درک و باور برسند و آن را در فرآیند کاری خود جاری کنند.

تصویر 6- قالی باغی، طراحی شده توسط فرزانه مزرعه
فرزانه مزرعه از آن دسته طراحانی است علیرغم این که از دل دانشگاه و محیطی آکادمیک برآمده، اما دغدغه حفظ اصالت در کنار نوآفرینی را بهدرستی درک کرده و در عمل پی گرفته است. گفتوگو با او یادآور این حقیقت است که فرش دستباف ایرانی، اگرچه ریشه در گذشته دارد، اما آیندهاش وابسته به نگاهی تازه، جسورانه و فرهنگی است.
او بهدرستی بر این باور است که فرش دستباف ایرانی باید فراتر از یک کالای تجاری، بهمثابه اثری هنری و هویتی بازشناخته شود—اثری که از دل باور، زیباییشناسی و تجربه شکل میگیرد و میتواند همچنان الهامبخش باشد؛ برای طراح، برای تولیدکننده و برای جهانی که مشتاق فهم عمیقتری از هنر ایران است.