پدرم، قاسم کاوسی، مدیرعامل شرکت تعاونی روستایی بود، اما مثل بیشتر مردان روستا، در کنار عمویم کشاورزی و دامداری هم میکرد. با اینحال، پایههای هنری زندگی من را مادربزرگم، سرگیس کاکاسلطانی گذاشت؛ زنی توانمند که تمام مراحل فرش دستباف را خودش انجام میداد—از نخریسی و رنگرزی تا چلهکشی و برپا کردن دار. هنوز تصویر روزهایی جلوی چشمم هست که زنان همسایه—ده تا پانزده نفر—برای حلاجی میآمدند، با «شانمی» کار میکردند و بعد با دوک نخ میریسیدند. آن نخها برمیگشت به دست مادربزرگم تا رنگرزیشان کند و دوباره دارها جان بگیرند.
من، بچهای بودم که از مدرسه میآمد، کیفش را کنار دار میگذاشت و وسط قالیهای ناتمام مینشست و گره میزد. از کودکی یاد گرفتم که هر گره، فقط یک کار نیست؛ یک مسئولیت در برابر تاریخ سرزمینم است. از این رو از دوازدهسالگی قالیبافی را جدی شروع کردم. بافندگان کلاردشت، آن زمان بسیاریشان سواد خواندن و نوشتن نداشتند، اما طرحهای ذهنی شگفتانگیزی میبافتند؛ همین نگاه مرا ساخت. کمکم به جایی رسیدم که میتوانستم تمام طرحها را ذهنی بزنم و چند نقشه را در هم تلفیق کنم.

تصویر 1: استاد فاطمه کاوسی در حال بافت گلیم منطقه کلاردشت
یادم هست دو قالی ششمتری که با تلفیق طرح ترکمن و کلاردشت بافته بودم، آنقدر ارزش داشت که پدرم توانست با فروش آنها در چالوس خانهای بخرد—خانهای که هنوز هم پابرجاست. بعد از ازدواجم به همان خانه رفتم و سالها همانجا نشستم پشت دار.

تصویر 2: نمونه ای از دارهای قالی در حال بافت در منطقه کلاردشت متعلق به دهه 50 شمسی
اما مسیر من فقط در بافت باقی نماند. تحصیل را ادامه دادم: دیپلم و فوقدیپلم رشته فرش دستباف، کارشناسی مدیریت امور فرهنگی، و در نهایت کارشناسی ارشد پژوهش هنر. با این دانش، دوباره برگشتم سراغ میراث منطقهام؛ احیای ساچیم و جاجیم، دریافت مهر اصالت برای هر دو، دریافت نشان بینالمللی یونسکو برای ساچیم، تدوین استاندارد آموزشی ساچیم برای سازمان فنی و حرفهای، و ثبت ملی و سپس ثبت جهانی فرش دستباف کلاردشت. سالهای زیادی، تحقیق و پژوهش، نگارش مقالات، ثبت اختراع در زمینه بافتهای داری و شیوههای نوین چلهکشی، بخشی از زندگی روزمرهام شد.
در سال 1391 آموزشگاه فنیوحرفهای خودم را با ۱۲ رشته تخصصی تأسیس کردم؛ از طراحی، رنگرزی، مرمت، پتهدوزی، ساچیم و جاجیم تا قالیبافی و گلیمبافی. امروز تنها آموزشگاه فعال شهرستان هستم و به دانشجویان، هنرجویان، زنان روستایی و علاقهمندان هنرهای بومی تدریس میکنم. علاوه بر تدریس در دانشگاه و هنرستان، یک کارگاه هنری ایجاد کردهام تا نهتنها هنر منطقه حفظ شود، بلکه نسل جدید به زیبایی آن دل ببندد.

تصویر 3: آموزشگاه فنیوحرفهای قالیبافی در حال آموزش به زنان منطقه کلاردشت
در طول این سالها، ۲۵ طرح فراموش شدهی فرش دستباف کلاردشت را احیا و ۵۰ طرح جدید طراحی کردهام، شیوهای تازه برای چلهکشی ابداع کردهام، بافتههای سنتی استان را روی دار فلزی آوردهام، رنگ جدیدی در منطقه کشف کردهام، و فرشهای دستباف شاخصی مثل نقشه ارگ بم، بافت جغرافیایی کلاردشت و انواع آرمها را اجرا کردهام.


تصویر 4 و 5: استاد فاطمه کاوسی در حال بافت دستبافته و نمایی از آثارش
در رزومهام عناوینی مثل «چهره ماندگار آموزشی ایران»، «کارآفرین نمونه»، «بانوی تأثیرگذار استان»، «مشاهیر فرش کشور» و بیش از ۱۱۵ تقدیرنامه دیده میشود؛ اما هیچکدام برایم بهاندازه لحظهای ارزش ندارد که میبینم یک هنرجوی جوان، مثل سالهای کودکی من، گره اول زندگی هنریاش را روی دار میزند. من بافتن را از مادربزرگی آموختم که با دستهایش زندگی میساخت؛ و تمام عمرم تلاش کردم همان میراث را زنده نگه داشته و به نسل بعدی منتقل کنم.

تصویر 6: استاد فاطمه کاوسی در کنار مجموعهای از تقدیرنامههایش
همکاریهایم با کمیته امداد، بهزیستی، بسیج، و پروژههایی مثل پاکت پستی گلیمی استان مازندران هم بخشی از وظیفهای بوده که همیشه برای خودم تعریف کردهام:
حفظ و تداوم هنرهای بومی، انتقال آنها، و ساخت آیندهای که در آن قالی و گلیم مازندران هنوز زنده باشد.

تصویر 7: قالی بافته شده جام زرین کلاردشت توسط استاد فاطمه کاوسی

تصویر 8: قالی بافته شده از نقشه جغرافیایی کلاردشت توسط استاد فاطمه کاوسی
امروز که نگاه میکنم، مسیرم از همان خانهی ساده کَلِنو آغاز شد؛ از دستان مادربزرگی که نخ میریسید؛ از دارهایی که در حیاط برپا بود؛ و از شوری که هیچوقت خاموش نشده. هرچه آموختهام، از دل همان تار و پود آمده؛ و هرچه ساختهام، برای آن بوده که این میراث بماند و نسلهای بعدی همچنان صدای جاندار شانهی بافنده را بشنوند.
و در پایان، سپاسگزار همسرم هستم که در همهی این مسیر، همراه و پشتیبان بیدریغ من بود و همیشه انگیزهی ادامهی راه را به من داد.

تصویر 9: همراه با نسل کودک و نوجوان در آموزشگاه قالیبافی