سید علی مرتضوی، گفتوگو را با نشاندادن عکسی از دوران جوانیاش آغاز میکند؛ عکسی در پارکشهر، زمانی که تنها سه سال از آمدنش به تهران میگذشت و تازه قدم در بازار کار گذاشته بود. سال ۱۳۳۶ در خانوادهای اصیل از روستایی در شهرستان میانهِ آذربایجان شرقی به دنیا آمد و از همان کودکی، شرایط زندگیاش او را آرامآرام بهسوی بازار قالی ایران سوق داد.
سید علی مرتضوی؛ راویِ دوستیِ دیرینه با قالی ایرانی، از بازار تهران تا جهان
چکیده

تصویر 1: سید علی مرتضوی و عکس دوران جوانی اش در تهران
میگوید در سال ۱۳۴۷، در یازدهسالگی، وارد حوزه رفوگری در بازار فرش دستباف تهران شد و شش سال بعد تصمیم گرفت تنها در یک پله نماند؛ سال ۱۳۵۲ شاگرد حجرهای در سرای فاطمیه شد و همانجا بود که خرید و فروش فرش دستباف را از نزدیک تجربه کرد. با تمرین و ممارست، حسابداری خرید و فروش فرش دستباف را آموخت و در سال ۱۳۶۰، پس از سالها آزمون و خطا، گالری چهلمتری خود را در خیابان میرداماد تهران اجاره کرد و با تکیه بر دانشی که از بازار فرا گرفته بود، خرید و فروش قالیهای امانی را از تولیدکنندگان و فروشندگان بازار تهران آغاز نمود.
رابطهاش با بازار جهانی هم کمکم شکل گرفت. سلیقهی مشتریان اروپایی را شناخت و قالیهای اصیل ایرانی را جمعآوری و برای صادرات آماده میکرد. بعدها که جای پایش در خارج از کشور محکم شد، فعالیتش را به خاور دور کشاند؛ دفاتر و شعبههایی در سنگاپور، مالزی و چین راهاندازی کرد و سالها بهطور مستقل در آن کشورها به معرفی و تجارت فرش دستباف پرداخت.
امروز، سیدعلی مرتضوی در حوزههای گوناگون تولید، خرید و فروش، خدمات تکمیلی، آموزش و بیش از همه تحقیق و پژوهش در بازارهای ملی و بینالمللی فرش دستباف فعال است؛ اما همهی اینها برای او تنها «شغل» نیست. خودش میگوید اگرچه دو دوران جوانی اش از سر نیاز وارد این کار شد، اما ماندنش در این مسیر تنها از سر عشق و علاقه بود: «از یک جایی به بعد دیگر برای نیاز مالی در بازار قالی نماندم؛ من نیاز معنوی به قالی ایران پیدا کردم. چرا که تمام کار من، زندگی من بود».
وقتی از ریشههای این علاقه پرسیدیم، با اطمینان پاسخ داد: «ما به دنیا آمدهایم که لذت ببریم و باید لذتهای زندگی را کشف کنیم؛ رنجها خودشان پیدا میشوند. من در کنار فرش دستباف لذت میبرم و این یعنی نهایت زندگی برای من.» برای او، تکتک آموختههای زندگی از دل قالی آمده است: صبوری، تمرکز، اندیشیدن، معناشناسی، و حتی ارتباطش با ادبیات. او میگوید «من دانشگاه نرفتم تا درس بخوانم؛ ولی دانشگاه من قالی ایران است».
برداشتهایش از قالی ریشهای عمیقتر از شناخت فنی دارد. باور دارد که ادبیات جهان از دل قالی برآمده و فرش دستباف مادر همه علوم است. مثال میآورد: «وقتی میگوییم هر چیزی ریشه دارد، این واژه ریشه از خود قالی آمده. یا وقتی میگوییم ببینیم چه از آب درمیآید؛ این هم از قالی آمده، چون تا قالی بعد از بافت، به قالیشویی نرود و از آب بیرون نیاید، معلوم نیست نتیجه چه شده.» و چندین مثال دیگر... او حتی باور دارد زمانی که هیچ یک از دانشگاههای مهم جهان، هنوز وجود خارجی نداشتند، فردوسی شاهنامه را بر قالی ایرانی سروده و امروز شاهنامه یکی از مهمترین کتابهای جهان معرفی شده است. و این هنر، ظرف فرهنگ و تمدن ایران است: «قالی ایرانی فرهنگساز است؛ پلی است به سوی تمدن ما».
از زندگیاش که میگوید، ۵۷ سال حضور در این مسیر را در قالب «درخت زندگی» تصویر کرده؛ یک برگ که بر آن چهار فصل عمرش را نوشته است: بیست سال اول در بهار، بیست سال دوم در تابستان، سپس پاییز و اکنون زمستان زندگی. برای هر سال یک خط گذاشته و مهمترین کارهایش را روی آن نوشته تا بداند از کجا شروع کرده و چگونه گذشته است. با نگاهی به این برگ، همیشه این مصرع در ذهنش زنده میشود: «این قافله عمر عجب میگذرد».

تصویر 1: سید علی مرتضوی در گوشهای دنج در محل کارش
خاطرهای از همان سالهای نخست به یاد دارد: «سال ۱۳۴۷ سرای رحیمیه پر از کارگر بود. یک دکه بود که آش و تخممرغ و سیبزمینی میفروخت و همان دکه کوچک، روزی پانصد کارگر را غذا میداد. من با دستمزدی که داشتم فقط میتوانستم بخشی از یک نان بربری و یک تخممرغ بگیرم. از آنجا شروع کردم. سالها گذشت و از فرش به عرش رسیدم؛ همه جای دنیا را بهواسطه قالی ایران دیدهام.» با این حال تأکید میکند که همانطور که قالی او را بالا برد، او نیز به سهم خود برای حفظ و تداومش تلاش میکند و باور دارد قالی ایران چون ریشه در تمدن دارد، از بین رفتنی نیست: «قالی ایرانی هزاران سال قبل بوده و هزاران سال بعد هم خواهد بود».
در پایان گفتوگو، عادتی را به یاد میآورَد که بیش از نیمقرن است رهایش نکرده؛ عادتی که معنای مسیرش را روشن میکند. با وجود تمام مسئولیتهای گستردهاش در تجارت، آموزش و پژوهش فرش دستباف، هنوز هم هر روز دستکم یک رج قالی میبافد؛ برای آنکه لحظهای از خاستگاه خود دور نشود و به خودش یادآوری کند این راه بزرگ، از همان رجهای نخستین آغاز شده و با همان پایداری ادامه یافته است.
سیدعلی مرتضوی از آن دست آدمهایی است که روایت زندگیشان، درست در امتداد همان «تاریخ پنهان قالی ایران» معنا پیدا میکند؛ تاریخی که نه فقط در کارگاهها و موزهها، بلکه در زیست شخصی کسانی ثبت شده که عمرشان را در دل بازار قالی گذراندهاند. او از یازدهسالگی وارد جهان رفوگری شد، بعد پا به حجرههای خرید و فروش گذاشت، مسیرش به میرداماد، سپس به سنگاپور و مالزی و چین رسید؛ مسیری که برای بسیاری میتوانست مقدمه عبور از قالی باشد، اما برای او بالعکس، هر قدمش او را عمیقتر در این هنر ریشهدار فرو برد.
مرتضوی بارها فرصت داشت رشتههای دیگری را انتخاب کند و سود بیشتری به دست آورد، اما آنچه او را استوار نگه داشت «نیاز معنوی» به قالی ایرانی بود؛ پیوندی که خودش آن را چیزی فراتر از حرفه میداند. جهان را از خلال تار و پود میفهمد، ریشهی بسیاری از مفاهیم فرهنگی و ادبی را در قالی جستوجو میکند و هنر و تمدن ایرانی را در ساختار همین بافتهها میبیند.
ماندنِ او، از سر ایمان به ارزشهای نهفته در قالی ایرانی است، ارزشهایی که موضوع همین نشریهاند: روایتهایی از کسانی که تاریخ قالی را بیصدا اما ماندگار پیش بردهاند. مرتضوی یکی از روشنترین نمونههای همین نسل پنهان است؛ نسلی که دوستیاش با قالی، بهجای کلمات، در عمل و زندگی نوشته شده است.
نویسندگان: گروه تولید محتوای ایران گره