روایتی تازه از نسلی که دوباره فکر کرد گفتگویی ویژه با سعدی حکیم، پدیدآورنده‌ی فرش دستباف

مضامین فرش دستباف آینده پژوهی فرش دستباف چشم‌انداز، ایده و تفسیر ژورنال های داخلی
(0.0 از 0) 4

چکیده

بعضی آدم‌ها قبل از آن‌که فرش دستباف را بشناسند، در آن زندگی کرده‌اند. سعدی حکیم از همان آدم‌هاست. کودکی‌اش نه در کلاس طراحی قالی گذشته، نه در کارگاه‌های بافندگی و تولید؛ میان حجره‌ی پدر در حوالی نقش‌جهان اصفهان و حیاط خانه‌ی پدربزرگی که هر روز قالی‌ها را زیر آفتاب پهن می‌کردند تا رنگ‌های گیاهی‌شان جان بگیرد.

برای او، قالی، بخشی از حافظه‌ی خانه بود. خاطره‌ی راه رفتن میان قالی‌ها در حیاط خانه‌ی پدربزرگ، رنگ‌هایی که ساعت‌ها جلوی چشمش برق می‌زدند، ترنج‌ها و لچک‌هایی که کودکانه رویشان غلت می‌زد و نقش‌هایی که بی‌آن‌که بفهمد، آرام‌آرام در ذهنش هک می‌شدند، رفت‌وآمد آدم‌هایی که هر کدام قصه‌ای از قالی با خودشان می‌آوردند. تجربه‌هایی که خیلی زودتر از هر آموزش رسمی، وارد زندگی‌اش شدند.

شاید همان روزها بود که بی‌آن‌که خودش بداند، نگاهش به قالی دیگر شبیه نگاه یک تاجر یا حتی یک طراح معمولی نبود؛ قالی برای او چیزی بود میان خاطره، هنر و زندگی. چیزی که سال‌ها بعد، وقتی تصمیم گرفت خلاف مسیر امنِ بازار حرکت کند، تبدیل شد به مهم‌ترین دلیل ماندنش.

روایتی تازه از نسلی که دوباره فکر کرد گفتگویی ویژه با سعدی حکیم، پدیدآورنده‌ی فرش دستباف

تصویر 1: سه نسل از خانواده حکیم

سعدی حکیم، نسل سوم خانواده‌ای‌ست که فرش دستباف بخشی از زیست روزمره‌شان بوده؛ پدری تاجر فرش دستباف نایین و اصفهان، پدربزرگی که قالی‌های مورد علاقه‌اش را از شهرهای مختلف ایران جمع می‌کرد و خانه‌ای که در آن، هنر همیشه جاری بود. عمه‌ها و عموهایی که نقاشی می‌کردند، عکاسی می‌کردند و در جمع‌های خانوادگی، ساعت‌ها درباره‌ی یک اثر هنری حرف می‌زدند. خودش می‌گوید آن روزها چیزی از قالی نمی‌فهمید؛ فقط میان قالی‌ها بازی می‌کرد و نفس می‌کشید. اما همان تصاویر و همان گفتگوها، بعدها تبدیل شدند به حافظه‌ی بصری کسی که قرار بود راه خودش را در قالی ایرانی پیدا کند.

او از همان کودکی، ناخواسته در حال یاد گرفتن بود. عصرهایی که به حجره‌ی پدر می‌رفت، کنار دست تاجران می‌ایستاد و به بحث‌هایشان گوش می‌داد؛ به اصطلاحاتی مثل لچک، ترنج، گل شاه عباسی و ... هیچ‌کس مستقیم چیزی به او آموزش نمی‌داد، اما بازار آرام‌آرام زبان خودش را به او یاد می‌داد. آن‌قدر که بعدها، وقتی 10 ساله بود، قبل از همه در ذهنش قیمت قالی‌ها را حدس می‌زد و کیفیت‌شان را برای خودش مرور می‌کرد.

اما با وجود تمام این پیشینه، مسیر او قرار نبود ادامه‌ی مستقیم راهِ پدر باشد. پدرش تاجر موفقی بود و خودش مدام از خود می‌پرسید: «من چه کاری می‌توانم در فرش دستباف انجام بدهم که پیش از من انجام نشده باشد؟»

روایتی تازه از نسلی که دوباره فکر کرد گفتگویی ویژه با سعدی حکیم، پدیدآورنده‌ی فرش دستباف

تصویر 2: سعدی حکیم، نسل سوم خانواده حکیم

در دوران نوجوانی‌اش، هم‌زمان در هنرستان، رشته موسیقی می‌خواند، اما ذهنش مدام به سمت فرش دستباف برمی‌گشت. نه تجارت، بلکه تولید. آن هم نه تولیدی که صرفاً تکرار گذشته باشد، بلکه تولید اثری با زبان و سلیقه‌ی خودش. ایده‌ای که تقریباً همه با آن مخالف بودند. خانواده، بازار و حتی تجربه‌ی نسل قبل، مدام به او یادآوری می‌کردند که تولید قالی کار سخت، پرهزینه و بی‌فایده‌ای‌ست. برای او که در خانواده‌ای تاجر بزرگ شده بود، ورود به تولید بیشتر شبیه رفتن به مسیری نامطمئن بود.

اما ایده از ذهنش بیرون نمی‌رفت. در همان سال‌هایی که علاقه‌اش به طراحی و تولید قالی بیشتر شده بود و دوست داشت نقوش قدیمی را با نگاه خودش ترکیب کند، مهاجرت کرد و برای مدتی به کانادا رفت. با این حال، فاصله گرفتن از ایران باعث نشد قالی ایرانی را فراموش کند. برعکس، همان‌جا بود که بیشتر از همیشه به آن فکر کرد. ساعت‌های زیادی را در موزه‌ها، گالری‌ها و میان آثار هنری گذراند و کم‌کم فهمید چیزی که دنبالش می‌گردد، صرفاً تولید یک قالی نیست؛ او می‌خواست قالی ایرانی را وارد گفتگویی تازه کند.

بعد از سه سال گذراندن دوره‌های زبان انگلیسی و تحقیق در حوزه‌های هنری در کانادا، به اصفهان برگشت؛ شهری که به گفته‌ی خودش، آدم نمی‌تواند در آن بزرگ شود و از معماری، رنگ و زیبایی آن، تأثیر نگیرد. سرمایه‌ی زیادی نداشت. حتی خودش هم تجربه‌ی تولید نداشت. اما تصمیمش را گرفته بود.

اولین طرحی که آماده کرد، برداشتی از شاهنامه بود؛ روایتی تصویری از ضحاک. همه گفتند تولید قالی با این گونه طرح‌ها، ریسک بالایی دارد. در نهایت، با اصرار پدر، ابتدا سراغ تولید یک جفت قالیچه‌ با طرحی کلاسیک رفت تا خودش را محک بزند. اما همان هم نتوانست آرامش کند. می‌گوید شب‌ها خواب قالی می‌دید و ذهنش مدام سمت ایده‌هایی می‌رفت که کسی حاضر نبود جدی بگیرد. سرانجام ماشینش را فروخت تا بتواند دارهای قالی جدید راه بیندازد و طرح‌هایی را ببافد که واقعاً به آن‌ها باور داشت؛ طرح‌هایی که از ادبیات کلاسیک، نگارگری، روایت‌های کهن و جهان هنر معاصر الهام می‌گرفتند.

روایتی تازه از نسلی که دوباره فکر کرد گفتگویی ویژه با سعدی حکیم، پدیدآورنده‌ی فرش دستباف

تصویر 3 و 4: تولیدات سعدی حکیم، (سمت راست) قالی سرای دیوان باغ برگ انجیر، برنده جایزه قالی مدرن در جشنواره فرش فاخر، (سمت چپ) قالی حجره خورشید

دو سال بعد، نخستین مجموعه‌ی او آماده شد. واکنش بازار اما چیزی بود که انتظارش را نداشت. به گفته او، بسیاری طرح‌هایش را مسخره می‌کردند. هنوز در اولین حضورش در نمایشگاه بین‌المللی تهران، جمله‌ی ناخوشایندی که از زبان تاجری شنیده بود را فراموش نکرده است.

برای جوانی که تازه وارد مسیر تولید شده بود، شنیدن چنین واکنش‌هایی آسان نبود، اما همان روزها کم‌کم فهمید مسئله فقط «خوب یا بد بودن» قالی‌هایش نیست؛ او مخاطبش را در جای اشتباهی جست‌وجو می‌کند. از این رو آثارش را از فضای سنتی بازار بیرون برد و وارد رویدادهای هنری کرد؛ به تهران، شیراز و جمع‌هایی که مخاطبانشان نقاش، عکاس، هنرمند و آدم‌هایی بودند که زبان متفاوتی برای دیدن هنر داشتند.

او کم‌کم مخاطب خودش را پیدا کرد. نسلی که شاید توان خرید همه‌ی آثارش را نداشت، اما کارش را می‌فهمید و بی‌قضاوت‌تر نگاه می‌کرد. گفتگو شکل گرفت، نقد شکل گرفت و بعد از چهار سال، اولین فروش‌ها اتفاق افتاد. همان نقطه‌ای که به گفته‌ی خودش، ذهنش دوباره باز شد و فهمید می‌تواند جهان شخصی خودش را در فرش دستباف ادامه دهد.

امروز، کارهای سعدی حکیم فقط به یک مسیر محدود نمی‌شود. بخشی از آثارش بازخوانی و احیای نقوش قدیمی‌اند؛ قالی‌هایی که از دل تاریخ بیرون آمده‌اند اما با نگاهی معاصر دوباره روایت می‌شوند. بخشی دیگر حاصل همکاری او با هنرمندان تجسمی است؛ پروژه‌هایی که فرش دستباف را بیش از گذشته به مخاطبان آثار هنری نزدیک می‌کنند؛ از جمله همکاری او با فرح اصولی، نقاش و نگارگر معاصر ایرانی، که از موفق‌ترین تجربه‌های مشترکش به شمار می‌آید. و بخش دیگر آثارش، کاملاً شخصی‌اند؛ روایت‌هایی که از شعر، ادبیات، اسطوره، نگارگری، سفر، خاطره و تخیل می‌آیند و روی دار قالی شکل می‌گیرند.

روایتی تازه از نسلی که دوباره فکر کرد گفتگویی ویژه با سعدی حکیم، پدیدآورنده‌ی فرش دستباف

تصویر 5 و 6: تولیدات سعدی حکیم، (سمت راست) بازبافی و احیا قالی اسطرلاب، (سمت چپ) قالی بافته شده با همکاری فرح اصولی (طراح)

او بارها تأکید می‌کند که هنوز خودش را در حال یاد گرفتن می‌بیند. شاید همین نگاه، مهم‌ترین بخش روایت او باشد؛ نسلی که به جای ادعای قطعیت، مدام در حال دیدن، تجربه کردن و دوباره ساختن است.

او دوست دارد قالی دوباره به جایگاه یک اثر هنری بازگردد؛ چیزی شبیه همان نقشی که سال‌ها پیش در خانه‌های ایرانی داشت. رؤیایش این است که روزی قالی‌هایش در موزه‌ها و مجموعه‌های هنری دیده شوند، اما در عین حال همچنان در زندگی روزمره‌ی آدم‌ها حضور داشته باشند.

وقتی از او درباره‌ی اصالت و نوآوری در قالی ایرانی پرسیدم، نگاهش روشن بود؛ او معتقد است اصالت به معنای تکرار بی‌وقفه‌ی گذشته نیست. همان‌طور که در طول تاریخ، قالی ایرانی مدام از جهان اطرافش تأثیر گرفته، امروز هم می‌تواند روایت‌های تازه‌ای خلق کند. به باور او، مهم این نیست که یک طرح دقیقاً شبیه گذشته باشد؛ مهم این است که ریشه داشته باشد و صادقانه از دل تجربه و زیست هنرمند بیرون آمده باشد. همین‌جاست که می‌گوید: «من همیشه به دنبالِ میوه‌ی جدید نیستم. من به دنبالِ میوه‌ی تازه‌ام. می‌خواهم کاری کنم که تازگی داشته باشد.» برای او، نوآوری نه گسست از سنت، بلکه ادامه‌ی زنده‌ی آن است؛ حرکتی که اگر از تجربه‌ی واقعی نیاید، به‌سرعت به تکرار و تقلید تبدیل می‌شود.

در نگاه سعدی حکیم به هنر، چیزی از همان سال‌های کودکی باقی مانده؛ سال‌هایی که در جمع‌های خانوادگی، بحث و گفت‌وگو درباره‌ی نقاشی‌ها و آثار هنری جریان داشت. همان فضاهای صمیمی اما جدیِ نقد و نظر دادن، باعث شد از همان ابتدا با این ایده بزرگ شود که اثر هنری فقط خلق نمی‌شود، بلکه دیده می‌شود، نقد می‌شود و در گفت‌وگو معنا پیدا می‌کند. احتمالا به همین دلیل است که امروز هم گفت‌وگو و نقد را بخشی جدانشدنی از مسیر کارش می‌داند؛ نه چیزی در حاشیه‌ی آن. از این رو شاید مهم‌ترین جمله‌ی این گفتگو، جایی باشد که می‌گوید: «من نمی‌خواهم همیشه خودم درباره‌ی آثارم حرف بزنم. بلکه دوست دارم دهه‌ها بعد، خودِ قالی حرف بزند.»

روایت سعدی حکیم، روایت نسلی‌ست که میان تردیدها، مخالفت‌ها و بی‌ثباتی بازار، هنوز جرئت خیال‌پردازی دارد؛ نسلی که از دل تجربه، آزمون و خطا به جای عقب‌نشینی، مسیر خودش را دقیق‌تر کرده است. او در ادامه‌ی همان زیستی ایستاده که از کودکی با نقد و گفت‌وگو شکل گرفته است. همین پیش‌زمینه باعث شده امروز هم به جای ترس از قضاوت، گفت‌وگو را بخشی از ذات اثر بداند و به جای توضیح دادن بی‌پایان، به ماندگاری فکر کند. نسلی که می‌خواهد قالی ایرانی را به عنوان رسانه‌ای زنده، دوباره تعریف کند.

و شاید همین، مهم‌ترین امید آینده‌ی قالی ایرانی باشد، امیدی که در نهایت، از دلِ عمل و تجربه معنا پیدا می‌کند، نه از گفتار. همانگونه که سعدی بزرگ می‌گوید:

به عمل کار برآید، به سخندانی نیست

روایتی تازه از نسلی که دوباره فکر کرد گفتگویی ویژه با سعدی حکیم، پدیدآورنده‌ی فرش دستباف

تصویر 7: استاد مهدی کشاورز افشار در حال نقد هنری قالی تُنگ‌بُری، اثر سعدی حکیم، در رویداد سرنخ (گفتگو و نقد قالی ایرانی) برگزار کننده: مجموعه ایران‌گره، موزه فرش ایران، ۱۴۰۳

نویسندگان: زهرا شوندی، دانش آموخته کارشناسی ارشد رشته فرش دستباف

دیدگاه‌ها (0)

برای ثبت دیدگاه یا امتیاز، لطفاً وارد حساب کاربری شوید.

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.

×
پیش‌نمایش تصویر