روایت یک مسیر؛ از بافندگی تا راهبریِ هنریِ نسل نو گفتگویی ویژه با لیلا جلالی، بافنده، پدیدآورنده‌ و مدرس بافت قالی

مضامین فرش دستباف آینده پژوهی فرش دستباف چشم‌انداز، ایده و تفسیر ژورنال های داخلی
(0.0 از 0) 2

چکیده

روزگاری، صدای کوبیدن "دفه" بر تار و پود فرش دستباف، موسیقی متنِ خانه­های ایرانی بود؛ هنری که نه در کارگاه­های صنعتی، بلکه در بطن زندگی و با سرانگشتان زنانی که قصه­هایشان را لابلای گره­ها می­بافتند، جان می­گرفت. فرش دستباف برای قرن­ها، شناسنامه و اعتبار هنر ایران در جهان بوده است. اما امروز، این تصویرِ هزاررنگ با غباری از فراموشی روبروست.

در حالی که بسیاری از کارشناسان، ریزشِ بدنه بافندگان و بی­علاقگی نسل جدید به نشستن پای دارهای قالی را زنگ خطری برای پایان فرش دستباف می‌دانند، یک سوال حیاتی مطرح است: آیا قالی ایرانی در حال تبدیل شدن به یک هنر موزه­ای و خاطره­ای دور است؟

واقعیت این است که گره­های سنتی با روش­های قدیمی، دیگر به تنهایی برای نسل جدید جذابیتی ندارند. اما در این میان، لیلا جلالی معتقد است مشکل نه در ذات قالی ایرانی، بلکه در "زبان روایت" ماست. او که مسیر دشوار بافندگی تا مربی‌گری را پیموده، حالا در خط مقدم یکی از سخت­ترین نبردهای فرهنگی ایستاده است؛ آشتی دادن نسل تکنولوژی و سرعت، با هنری که صبوری و مداومت، الفبای آن است. در این گفتگو، به دنبال پاسخ این پرسش رفتیم که چگونه می­توان از دل این بی­علاقگی عمومی، روایتی نو برای آینده قالی ایرانی در دست نسل نو خلق کرد.

از لمس گره­ها تا مهندسی رویا

لیلا جلالی از آن دسته فعالانی نیست که صرفاً از دور درباره آموزش و هنر حرف بزند؛ او پیش از آن‌که «تولیدکننده» باشد یا در جایگاه «مربی» تجربیاتش را انتقال دهد، با بندبند انگشتانش زبری پشم و ظرافت ابریشم را روی دارهای قالی لمس کرده است. ریشه­های او به روستایی در آذربایجان شرقی بازمی­گردد؛ جایی که هنر با زندگی روزمره گره خورده است.

او درباره نقطه عزیمت خود می‌گوید: «در خانواده مادری من، گلیم­بافی تنها یک هنر یا مهارت دستی نبود، بلکه بخشی از زیستِ خانواده بود. تمام مراحل، از چیدن پشم دام­ها گرفته تا شست­وشو، ریسندگی، رنگرزی و در نهایت بافت، با مشارکت تمام اعضای خانواده انجام می­شد. شنیدن قصه­های مادرم از آن دوران که با عشق همراه بود، جرقه­ای شد تا در سیزده سالگی، اولین گلیم کوچکم را با هدایت مادرم ببافم.»

اما این اشتیاقِ نوجوانی به یک سرگرمی خانگی محدود نشد. او در پانزده سالگی با تصمیمی جدی، راهی مراکز فنی وحرفه­ای و موزه فرش ایران شد تا قالی­بافی را به صورت اصولی بیاموزد. نقطه عطف زندگی حرفه­ای او اما، هفت سال کارِ مداوم در کارگاه­های بافندگی، حوالی میدان شوش تهران بود؛ تجربه­ای دشوار که او را از یک علاقمند به یک متخصص تمام­عیار تبدیل کرد.

روایت یک مسیر؛ از بافندگی تا راهبریِ هنریِ نسل نو گفتگویی ویژه با لیلا جلالی، بافنده، پدیدآورنده‌ و مدرس بافت قالی

تصویر 1: لیلا جلالی، بافنده، پدیدآورنده‌ و مدرس بافت قالی

عبور از این هفت سالِ سخت در کارگاه­ها، راه را برای نقشه­ی بعدی او هموار کرد. او حالا نه تنها یک بافنده چیره دست، بلکه تولیدکننده‌ای ست که چالش­های این حوزه را با تمام وجود درک کرده است. اما چرا مربی‌گری؟ چه شد که او تصمیم گرفت داشته­هایش را با نسل جدید تقسیم کند؟

عبور از مرحله بافندگی برای لیلا جلالی، نه یک فرار، بلکه یک تکامل بود. او درباره این تغییر نقش­های متوالی و مزایای آن می­گوید: «تبدیل شدن از بافنده به مربی و سپس تولیدکننده، برای من مسیری جذاب و پرفرازونشیب بود. در ابتدا به عنوان یک بافنده، مهارت­های عملی­ام را تقویت کردم، اما میل به تاثیرگذاریِ بیشتر، مرا به سمت مربی‌گری کشاند تا دانش کوچکم را با دیگران تقسیم کنم. در نهایت، ورود به عرصه تولید به من اجازه داد تا خلاقیت و نوآوری­ام را در پروژه­های بزرگتر به کار بگیرم. این تغییرات مرا به فردی انعطاف­پذیر تبدیل کرد که حالا می­تواند از زاویه­های متفاوت به یک قالی نگاه کند.»

اما بخش درخشان کارنامه او، استقامت در مسیر آموزش است. جلالی که فعالیت آموزشی خود را از 28 سالگی در «مرکز فنی و تربیتی میثم» آغاز کرده بود، مسیرش را از کارگاه­های خصوصی و سرای محله­ها به فضاهای فرهنگی بزرگی چون «باغ کتاب» و «موزه کودکی ایرانک» در همکاری با مجموعه ایران‌گره و مجموعه فرش رشتی‌زاده، گسترش داده است. اما دستاوردِ کلیدی او، باز کردنِ مسیری برای ورودِ تخصصی این هنر به بدنه رسمی مدارس بود؛ به طوری که قالیبافی از یک فعالیتِ حاشیه‌ای، به یک فرصتِ مهارتی در نظام آموزشی تبدیل شود.

او با افتخار از تجربه­ای می‌گوید که می­تواند الگویی برای کل کشور باشد: «در دو سال اخیر موفق شدم با رایزنی و متقاعد کردن مسئولان آموزش و پرورش، برای اولین بار آموزش قالی‌بافی را به عنوان "زنگ هنر" در دو مدرسه تهران بگنجانم.»

این نشان‌دهنده توانایی او در آشتی دادنِ ذهنِ پویا و پرسش‌گرِ نوجوان با میراثی است که تا پیش از این، برای‌شان دور از دسترس یا ملال­آور به نظر می­رسید؛ آن هم در بسترِ رسمیِ مدرسه که نقطه آغازِ شکل­گیری هویت آنهاست.

روایت یک مسیر؛ از بافندگی تا راهبریِ هنریِ نسل نو گفتگویی ویژه با لیلا جلالی، بافنده، پدیدآورنده‌ و مدرس بافت قالی

تصویر 2: کلاس بافت قالی به عنوان زنگ هنر در دبیرستان

نسل «زد» و گره­هایی که باید از نو شناخت

وقتی از «نسل نو» حرف می­زنیم، با نوجوانانی روبرو هستیم که دنیای‌شان در صفحه­های نمایشگر و سرعتِ بالای اینترنت خلاصه شده است. در چنین فضایی، نشاندن یک کودک پای دار قالی که ذاتاً با صبوری و کندی گره خورده، شبیه به یک معجزه است. اما چرا لیلا جلالی تمام تمرکز آموزشی خود را روی این رده سنی گذاشته است؟

او معتقد است که اگر قرار است قالی ایرانی از «موزه» به «زندگی» برگردد، باید از دبستان شروع کنیم. از لیلا جلالی می‌پرسم چرا در میان تمام مخاطبان، سخت‌ترین گروه یعنی کودکان و نوجوانان را انتخاب کرده است؟ او با نگاهی علمی و عمیق پاسخ می‌دهد: «معتقدم این دوران، "پنجره طلایی" یادگیری است. مغز در این سنین بیشترین آمادگی را برای جذب مفاهیم، مهارت­ها و رفتارهای اجتماعی دارد. ما فقط به آنها گره زدن را یاد نمی­دهیم؛ بلکه داریم روی صبر، مسئولیت­پذیری و سبک تفکرشان کار می­کنیم. سرمایه­گذاری روی کودک، بالاترین نرخ بازدهی را دارد؛ چرا که کودکانِ امروز، معلم و والدینِ فردا هستند و آموزش صحیح او، بر نسل­های بعد هم اثر می‌گذارد.»

شکل­گیری این مسیر آموزشی، داستانی جالب از صفِ بیمه تا پای دار قالی دارد. برخلاف تصور، همه چیز با یک طرح بزرگ شروع نشد، بلکه از دل یک نیاز اجتماعی برآمد: «همه چیز از مادرها شروع شد. آنها برای یادگیری قالی­بافی و استفاده از مزایای "بیمه قالی­بافی" به من مراجعه می­کردند. در این میان، بچه­ها که همراه مادران‌شان می­آمدند، با دیدن تار و پودها و رنگ‌ها، مجذوب قالی می­شدند. اصرار خود بچه­ها و درخواست مادران‌شان برای آموزش به کوچکترها، جرقه­ای شد تا من به صورت جدی وارد حوزه آموزش کودک شوم.»

لیلا جلالی می‌گوید: «کودک و نوجوان امروز، دیگر به دنبال تقلیدِ صرف نیست. اگر ما در گذشته شاگردی می‌کردیم تا دقیقاً مثل استاد ببافیم، نسل جدید به دنبال "چرا"هاست. آنها می­خواهند در طرح و رنگ تصرف کنند.»

او معتقد است مهمترین ویژگی که او را به آینده امیدوار می‌کند، «جسارتِ تغییر» در نسل جدید است. آنها برخلاف نسل­های قبل، ترسی از اشتباه کردن یا به هم ریختن قواعد سنتی ندارند و همین جسارت، همان چیزی است که قالی ایرانی برای بقا به آن نیاز دارد: جاری ساختنِ خلاقیت مدرن در کالبد سنتی.

اما چه چیزی در این نسل جدید وجود دارد که می­تواند ما را به بقای قالی ایرانی امیدوار کند؟ لیلا جلالی معتقد است قدرت این نسل در «به­روز بودن» آنهاست: «نسل جدید، زبانِ دنیای امروز را بلد است. آنها با استفاده از فناوری­های نوین، بازاریابی دیجیتال و فروش آنلاین می­توانند قالی ایرانی را مستقیماً به بازارهای جهانی متصل کنند. آنها بدون اینکه اصالت را حذف کنند، طرح­های مینیمال، رنگبندی­های امروزی و ابعاد متناسب با خانه­های مدرن را وارد این هنر می­کنند تا برای خریدارِ هم­نسل خودشان جذاب باشد.»

او ادامه می­دهد: «این نسل به دنبال روایت­پردازی است. آنها با ساخت مستندهای کوتاه و محتواهای بصری در شبکه­های اجتماعی، کاری می­کنند که فرش دستباف دیگر فقط یک "کالا" نباشد، بلکه به عنوان یک "اثر فرهنگی" دیده شود. البته این پتانسیل عظیم، زمانی شکوفا می­شود که نهادهایی مثل میراث فرهنگی، وزارت صمت و اتحادیه­ها، با حمایت­های عملی مثل بیمه، تسهیلات صادراتی و تامین مواد اولیه مرغوب، پشتوانه­ی این هنرمندان جوان باشند تا آنها با آگاهی از تاریخ خود، آینده را بسازند.»

روایت یک مسیر؛ از بافندگی تا راهبریِ هنریِ نسل نو گفتگویی ویژه با لیلا جلالی، بافنده، پدیدآورنده‌ و مدرس بافت قالی

تصویر 3: آموزش گره زدن روی دار قالی به کودکان در موزه کودکی ایرانک

فوت‌وفن­های مربی‌گری برای نسل نو؛ وقتی گره­ها با قصه و بازی جان می­گیرند

از لیلا جلالی درباره متدهای آموزشی­اش می‌پرسم؛ اینکه چطور یک هنرِ زمان­بر مثل قالی­بافی را برای نسل بی­صبر امروز جذاب می­کند؟ او می­گوید: «در آموزش به کودکان، من روش "پروژه­محور" را با تلفیقی از روایت و بازی موثرتر دیده­ام. اما اصل طلایی ماجرا این است: به هیچ وجه نباید انتظار تکمیل یک قالی واقعی و بزرگ را از کودک داشت. بافتنِ یک قالی بزرگ برای کودک خسته­کننده است. من روی پروژه­های کوچک با پایانِ مشخص تمرکز می­کنم؛ چرا که حس موفقیتِ فوری، قوی­ترین انگیزه برای ادامه دادن است.»

برای سنین 9 تا ۱۲ سال که ممکن است از تکراری بودنِ گره­ها خسته شوند، لیلا جلالی از جادوی قصه استفاده می­کند: «بافت قالی یک فرآیند تکراری است. برای کاهش خستگی در این سنین، از روش "روایت­محور" استفاده می­کنم. ما هر رَج را به یک قدم در یک داستان تبدیل می­کنیم. با هر گره و هر رَج، داستان پیش می­رود و کودک برای اینکه بفهمد در قدم بعدی چه اتفاقی می­افتد، با اشتیاق به بافتن ادامه می­دهد.»

برای کوچکترها (۶ تا ۹ سال)، فضا کاملاً متفاوت و «بازی­محور» است: «در این سنین، هدف اصلی فقط آشنایی و آشتی با دارِ قالی است. من آموزش صفر تا صد را با بازی ترکیب می­کنم. یکی از کلیدی­ترین تکنیک­های من، استفاده از "رجشمار بسیار پایین" است تا کار سریع بالا بیاید. همچنین، اجازه می­دهم خودِ بچه­ها انتخاب کنند چه چیزی ببافند. طرح­هایی را که دوست دارند و به آن علاقه دارند (از طراحی اسم خودشان تا شخصیتهای کارتونی و فانتزی) با هم می‌بافیم. وقتی کودک طرحی را می­بافد که خودش انتخاب کرده، دیگر به چشم یک تکلیف به آن نگاه نمی­کند.»

وقتی از خانم جلالی می‌پرسم که آیا روش‌های سنتی استاد-شاگردی هنوز پاسخگو هستند، پاسخ او همزمان هم احترام به سنت است و هم آغوش باز برای آینده. او می‌گوید: «روش استاد-شاگردی هنوز هم جایگاه ویژه­ای دارد، اما به تنهایی برای نسل نو کافی نیست. این روش برای یادگیری مهارت­های فنی پایه، دقت دست، کیفیت گره و عیب­یابی بی­نظیر است؛ چون استاد در لحظه کنار هنرجو نشسته و خطا را همانجا اصلاح می­کند—چیزی که در هیچ کلاس آنلاین یا ویدئویی پیدا نمی­شود. اما مشکل اصلی روش­های سنتی، سرعت پایین و دوری از تکنولوژی است.»

او برای این چالش، راهکار عملی دارد: «ما باید تکنولوژی را به قلب کلاس­های‌مان بیاوریم. مثلاً در بخش طراحی، در حالی که طراحی با دست را به عنوان پایه آموزش می­دهیم، باید همزمان طراحی دیجیتال را هم یاد بدهیم. وقتی بچه­ها می­بینند می­توانند از تکنولوژی برای خلقِ سریع‌تر و دقیق‌تر استفاده کنند، علاقه­مندیشان دوچندان می­شود. در واقع ما باید "دقتِ سنتی" را با "سرعتِ مدرن" پیوند بزنیم.»

در ادامه، از خانم جلالی درباره خلاءهای موجود در آموزش رسمی هنرستان­ها و دانشگاه­ها می‌پرسم. او با صراحت می­گوید: «بزرگترین ضعف ما، "عدم شناخت" است. نسل جدید اصلاً با هنر قالی­بافی آشنا نیست که بخواهد آن را به عنوان یک مسیر تحصیلی انتخاب کند. ما نتوانسته­ایم ذوق و اشتیاق به این هنر را در دل آنها بیدار کنیم. اما موضوع فقط نبودِ علاقه نیست؛ موضوع "نبودِ چشم­انداز" است. دانش­آموزی که می­خواهد وارد این رشته شود، آینده­ی روشنی برای خود نمی­بیند.»

او راه حل را در "اقتصادِ هنر" و حمایت­های دولتی می­بیند: «اگر دولت از هنرمند تولیدکننده و حرفه فرش دستباف حمایت واقعی کند و آینده شغلی این رشته تضمین شود، ورق برمی­گردد. زمانی که یک نوجوان ببیند ورود به این حرفه، علاوه بر ارزش هنری، یک "مسیر شغلی پایدار و ارزآور" است، با انگیزه وارد این مسیر می­شود. ما باید به آنها نشان دهیم که فرش دستباف ایرانی فقط یک میراث قدیمی نیست، بلکه می­تواند یک کسب وکار مدرن و موفق در ابعاد جهانی باشد.»

از لیلا جلالی می‌پرسم برای اینکه آموزش قالی­بافی برای نسل جدید جذاب بماند، چه مهارت­های جانبی­ای باید به برنامه­ها اضافه شود؟ او معتقد است که باید «مهارت­های ترکیبی» را جایگزینِ آموزش­های تک­بعدی کرد: «اولویت ما باید بر درگیر کردنِ ذهن خلاق نوجوان باشد. اول از همه طراحی دیجیتال و خلاقیت بصری؛ ما باید به آنها یاد بدهیم چطور نقشه­ای سنتی را به فایل­های دیجیتال و قابل ویرایش تبدیل کنند. دوم، شناخت رنگ مدرن و سنتی است؛ یعنی ترکیب تئوری رنگ­های امروزی با رنگرزی طبیعی. موضوع دیگر، داستان­گویی بصری است؛ هر گره و هر نقش باید روایتگر یک افسانه، یک نماد بومی باشد تا مسیر تولید فرش دستباف معنا پیدا کند.»

روایت یک مسیر؛ از بافندگی تا راهبریِ هنریِ نسل نو گفتگویی ویژه با لیلا جلالی، بافنده، پدیدآورنده‌ و مدرس بافت قالی

تصویر 4: آشنایی کودکان با قالی‌بافی همراه با بازی و سرگرمی در موزه کودکی ایرانک

نگاهی رو به آینده: قالی ایرانی در جست‌وجوی زبانی تازه

از لیلا جلالی می­پرسم که مسیر آینده قالی ایرانی را از نگاه نسل جوان چطور پیش­بینی می­کند؟ او معتقد است که در آینده، قالی از حالت انبوه و یک شکل خارج شده و به سمت "شخصی سازی" و "هنرِ مفهومی" حرکت می­کند. نسل جوان به دنبال قالی­هایی است که با دکوراسیون مدرن و مینیمال همخوانی داشته باشد. روندهای مهم آینده، تلفیق هنرهای دیجیتال با بافت سنتی و استفاده از متریال­های پایدار و زیست­محیطی خواهد بود. او می‌گوید: «قالی‌های آینده، شناسنامه­های دیجیتال خواهند داشت که اصالت و داستانِ هر گره را برای خریدار جهانی روایت کند.»

او در تحلیلِ چالش­های نسل امروز، به شکاف­های عمیقی اشاره می­کند که نیاز به پل زدن دارند. او یکی از تلخ‌ترین واقعیت‌های این حوزه را «فرسایشِ تدریجیِ دانشِ سنتی» می‌داند. با پیر شدن یا مهاجرتِ استادکارانِ صاحب‌نام، ظرایفِ مهارتی در بخش‌های تکمیلی مانند رنگرزی طبیعی و طراحی سنتی در حال رنگ باختن است. لیلا جلالی هشدار می‌دهد: «ما با یک بحران جدی در انتقالِ سینه به سینه دانش روبرو هستیم. از سوی دیگر، نبودِ نظارتِ کیفی بر خروجیِ آموزشگاه‌ها باعث شده تا آموزش‌های سطحی و گاه غیراصولی جایگزینِ مکتب‌های اصیل شوند. این آشفتگی آموزشی، توانِ هنرجو را برای تلفیقِ درستِ سنت و مدرنیته کاهش می‌دهد و در نهایت به ریشه‌های این هنر آسیب می‌زند.

جدی‌ترین چالش نه فنی است و نه ساختاری؛ بلکه یک مانعِ ذهنی و نگرشی است. او با صراحت به این موضوع اشاره می‌کند که: «بسیاری از جوانان هنوز باور ندارند که می‌توان از طریقِ گره‌های قالی به درآمد، اعتبار و جایگاه اجتماعی ممتاز رسید. تصویرِ ذهنی آنها از قالی‌بافی، هنوز در گذشته‌ای محصور مانده که با سختی و درآمدِ اندک گره خورده بود».

توصیه او به جوانانی که می­خواهند قدم در این مسیر بگذارند، آمیزه­ای از استقامت و خلاقیت است: «به آنها می­گویم: قالی­بافی فقط یک شغل نیست، یک مکتبِ صبوری است. اگر وارد این دنیا می­شوید، ابتدا ریشه­ها و اصالت­ها را خوب یاد بگیرید، اما در ریشه­ها متوقف نشوید. نوآوری کنید! نترسید از اینکه طرح­های جدید بزنید یا از ابزارهای مدرن استفاده کنید. دنیای آینده متعلق به کسانی است که بتوانند "اصالت ایرانی" را به "زبانِ جهانی" ترجمه کنند.»

در پایان وقتی لیلا جلالی درباره رؤیای‌اش برای فردای قالی ایرانی، صحبت می‌کند، می‌گوید: «امیدوارم که قالی ایرانی دیگر فقط آن قالیِ سنگینِ خانه مادربزرگ نباشد، بلکه به عنوان یک اثر هنریِ کاربردی با رنگ­بندی امروزی و ابعاد سازگار با زندگی شهری، راهش را به چیدمان­های مدرن باز کند. من رؤیای شکل­گیری برندهایی را دارم که حامی واقعی بافنده باشند؛ تا جایی که بافندگی دیگر نه راهی برای گذران زندگی قشر ضعیف، بلکه یک "انتخابِ هنریِ افتخارآمیز" باشد. آرزو دارم کارگاه‌های قالی‌بافی در مدارس و مناطق قالی‌خیز، نه به عنوان یک اجبار، بلکه به عنوان "امتیازِ یادگیری هنر نیاکان" برپا شوند. جایی که برای هر نقشِ قدیم، روایتی معاصر گفته شود تا کودکِ امروز بتواند با هر گره، یک ارتباط عاطفی و هویت‌بخش برقرار کند.

حرف آخر من این است که قالی ایرانی، شناسنامه و هویت ملی ماست. اگر می‌خواهیم این هویت زنده بماند، نباید بگذاریم بین نسل جدید و دارهای قالی فاصله بیفتد. قالی‌بافی به کودک ما صبوری، نظم و دقت می‌آموزد؛ مهارت‌هایی که در هیچ جای دیگر به این شیرینی یاد نمی‌گیرند. بیایید به جای اینکه به قالی به چشم یک صنعتِ رو به زوال نگاه کنیم، آن را به عنوان یک بستر خلاقانه برای درخشش نسل جدید ببینیم. حمایت از نسل نو، در واقع حفاظت از ریشه‌های خودمان است.»

روایت یک مسیر؛ از بافندگی تا راهبریِ هنریِ نسل نو گفتگویی ویژه با لیلا جلالی، بافنده، پدیدآورنده‌ و مدرس بافت قالی

تصویر 5: نمایی از لیلا جلالی در حال بافت قالی درب بهشت در موزه کودکی ایرانک

 

 

 

 

نویسندگان: آزاده بلندی، دانش آموخته کارشناسی ارشد رشته صنایع دستی

دیدگاه‌ها (0)

برای ثبت دیدگاه یا امتیاز، لطفاً وارد حساب کاربری شوید.

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.

×
پیش‌نمایش تصویر