ژی؛ روایتِ زندگی در جهانِ قالی ایرانی داستان مسیر حرفه‌ای سامان خدایاریفرد‌، از فعالانِ جوان در حوزه تجارت قالی ایرانی

مضامین فرش دستباف آینده پژوهی فرش دستباف چشم‌انداز، ایده و تفسیر ژورنال های داخلی
(0.0 از 0) 3

چکیده

در بازار قدیمی کاشان، زیر سقف‌های بلندِ ضربی و میان نورهایی که از روزنه‌های گنبدی بر آجرهای صدساله می‌ریزند، جایی که خنکای معماری کویری در آن پیچیده، حجره‌ای هست که بیشتر شبیه گالری زندگی‌ست تا فرش‌فروشی.

دیوارهایش رنگ دارند. نور دارد. موسیقی دارد. برخی از قالی‌ها بر دیوار نشسته‌اند و بعضی دیگر روی زمین پهن شده‌اند، انگار در حیاط خانه‌ای قدیمی در دل تابستان کاشان برای آفتاب‌گیری گسترده شده باشند؛ همان‌طور زنده و پر از خاطره. چیدمان قالی‌ها بیشتر شبیه روایت کردن یک زندگی‌ست تا نمایش اثر؛ هر قالی جایی دارد که رنگ و فرم و سکوتش در آن کامل می‌شود. آدم وقتی وارد آنجا می‌شود، قبل از آن‌که قیمت بپرسد یا حتی بداند با چه قالی‌ای روبه‌روست، حس می‌کند وارد جهانِ ذهنیِ کسی شده که سال‌ها برای ساختن سلیقه‌اش زندگی کرده است.

سامان از آن آدم‌هایی نیست که صرفاً در بازار بزرگ شده باشند؛ او بیشتر شبیه کسی‌ست که خودش را از دل هنر، طبیعت، کتاب، سینما، موسیقی و نگاه، ساخته است.

داستان سامان خدایاریفرد، داستان متفاوت بودن است؛ اما نه آن تفاوت نمایشی باب این روزها. تفاوت سامان، از نوع نگاهش می‌آید. از این‌که حاضر نشد جهان را همان‌طور که به او تحویل داده بودند، بپذیرد.

ژی؛ روایتِ زندگی در جهانِ قالی ایرانی داستان مسیر حرفه‌ای سامان خدایاریفرد‌، از فعالانِ جوان در حوزه تجارت قالی ایرانی

تصویر 1: سامان خدایاریفرد در شوروم ژی

کودکی میان قالی و رنگ

بخش مهمی از سلیقه سامان، خیلی پیش‌تر از دانشگاه و بازار، در دوران کودکی او شکل گرفته است. در خانه‌ای که قالی بخشی از زندگی بود. بخشی از خاطرات خانوادگی. خاطره‌ی جاجیم 120 ساله‌ای که توسط مادرِ مادربزرگِ پدرش بافته شده بود و در خانه آنها به شیوه خاصی نگه‌داری می‌شد و حتی خورجینِ سرمه‌ای رنگِ اسبی که داستانش همیشه در خانه روایت می‌شد. این حضورِ مداومِ دستبافته‌های باارزش، ناخودآگاه برای او نوعی احترامِ عمیق به فرش دستباف ایجاد کرده بود.

او هنوز از قالی‌های جوزانی که در دوران کودکی در حجره دایی‌اش می‌دید حرف می‌زند؛ از رنگ‌هایی که آرام‌آرام وارد ذهنش شدند و آن‌جا ماندند. از ترکیب‌هایی که بعدها فهمید چرا این‌قدر درست و زنده‌اند.

او که متولد سال ۱۳۶۸ در دِلفان است، در دل طبیعت بزرگ شده و طبیعتِ زیبای دلفان، بی‌آن‌که نامی از تئوری رنگ و زیبایی‌شناسی بداند، آرام‌آرام تبدیل شد به مهم‌ترین معلم نگاه او به رنگ، فرم و زیبایی.

حالا سال‌ها بعد، که درباره رنگ در قالی ایرانی حرف می‌زند، نگاهش فقط از جنس مطالعه دانشگاهی نیست. او می‌فهمد چرا یک قرمز تیره باید کنار رنگ روشنی بنشیند تا نفس بکشد. چرا سبزآبی کنار رنگ آجری جلوه بهتری دارد. به باور سامان، بافندگان قدیمی شاید آموزش آکادمیک ندیده بودند، اما در دل طبیعت زندگی می‌کردند و طبیعت، خود بزرگ‌ترین مدرسه رنگ و فرم است.

دانشگاه؛ جایی برای یاد گرفتنِ فکر کردن

سامان خدایاریفرد سال 1388 وارد دانشگاه کاشان شد و در رشته فرش دستباف مشغول به تحصیل شد. اول در مقطع کارشناسی و بعد در مقطع کارشناسی ارشد.

اما او از آن دانشجوهایی نبود که فقط مدرک بگیرد. خودش بعدها گفت مهم‌ترین چیزی که دانشگاه به او داد، درس و اطلاعات نبود؛ «خط فکری» بود. این‌که یاد بگیرد چطور تحقیق کند، چطور مقایسه کند و چطور مستقل فکر کند.

او به‌خوبی می‌دید که آموزش فرش دستباف در دانشگاه‌ها ایراداتی دارد؛ استادهایی که بسیاری‌شان قالی ایرانی را زندگی نکرده بودند، شیوه تدریسی که حافظه‌محور بود نه بصری، و کلاسی که در آن به‌جای دیدن فرش دستباف، فقط اسم طرح‌ها حفظ می‌شد.

اما سامان، همان‌جا هم مسیر خودش را ساخت. او بیشتر از آن‌که درگیر کلاس‌های تئوری و حفظ کردن اصطلاحات باشد، مسیر متفاوتی را آغاز کرد.

 

آغاز یک مسیر متفاوت

در همان سال‌ها، زمانی که هنوز دانشجو بود، تصمیم گرفت سفر کند؛ به مناطق مختلف قالیبافی ایران رفت، از بازارها، کارگاه‌ها، موزه‌ها و گالری‌ها دیدن کرد و ساعت‌ها فقط نگاه کرد. قالی دید، و دوباره قالی دید؛ در کتاب‌ها و مجلات تخصصی لاتین هم نمونه‌های ارزشمند قالی ایرانی را دنبال می‌کرد. او معتقد است که در نهایت، هیچ چیز جز «دیدن» آدم را متخصص قالی ایرانی نمی‌کند.

سال 1390 همراه با یکی از دوستانش در فیسبوک پیجی با نام «Tree of Life[1]» راه‌اندازی کرد و در آن تلاش کرد قالی‌های اصیل ایرانی را معرفی کند و روایت تازه‌ای از آن‌ها بسازد.

او سال‌ها مشغول آزمون و خطا کردن با جهان قالی بود؛ نه در بازار، بلکه در فضای نمایشگاه‌ها و گالری‌ها. او قالی را از حجره‌های سنتی بیرون کشید و وارد فضاهای هنری کرد؛ از نمایشگاه‌هایی در تهران و کاشان گرفته تا پروژه‌هایی مثل نمایشگاه «مرغابان» که تلاش می‌کرد قالی را به‌عنوان یک اثر هنری معاصر روایت کند.

همان تجربه‌ها بود که کم‌کم او را با مخاطبان خارجی، کیوریتورها و نگاه متفاوت جهان به قالی ایرانی روبه‌رو کرد و در این راستا دو نمایشگاه معرفی هنر فرش دستباف با تمرکز بر زیبایی‌شناسی قالی ایرانی در ایرلند و فرانسه برگزار نمود. سامان پیش از آن‌که وارد دنیای تجارت قالی شود، سال‌ها مشغول تماشا کردن واکنش آدم‌ها به قالی ایرانی بود؛ این‌که یک قالی چگونه می‌تواند در یک گالری، کنار نور، موسیقی و چیدمان درست، معنایی کاملاً تازه پیدا کند.

ژی؛ روایتِ زندگی در جهانِ قالی ایرانی داستان مسیر حرفه‌ای سامان خدایاریفرد‌، از فعالانِ جوان در حوزه تجارت قالی ایرانی

تصویر 2: نمایشگاه‌های برگزار شده خارج از ایران، (تصویر بالا) نمایشگاه زیبایی‌شناسی هرج و مرج در دانشگاه ترینیتی دوبلین ایرلند، (تصاویر پایین) نمایشگاه قالی جنگ در گالری جوزف پاریس

سال ۱۳۹۵، زمانی که هنوز دانشجوی کارشناسی ارشد بود، توانست حجره‌ای در بازار قدیمی کاشان بگیرد. همان روزها بود که تصمیم گرفت شوروم شخصی خودش را راه بیندازد. یعنی «شوروم ژی[2]».

در بازاری که اغلب حجره‌ها دیوار سفید داشتند، قالی‌ها را تا می‌کردند یا روی هم می‌انداختند و همه‌چیز شبیه هم بود، سامان مسیر دیگری انتخاب کرد؛ مسیری که برای فهمیدنش، باید وارد شورومِ ژی شد و از نزدیک میان قالی‌ها قدم زد.

خیلی‌ها آن زمان شاید متوجه عمق این تغییر نمی‌شدند، اما گردشگرانی که از اروپا وارد آن حجره می‌شدند، فوراً تفاوت را حس می‌کردند. نه به این معنا که قالی‌ها اروپایی شده باشند؛ بلکه چون قالی ایرانی با احترام نمایش داده شده بود.

ژی؛ روایتِ زندگی در جهانِ قالی ایرانی داستان مسیر حرفه‌ای سامان خدایاریفرد‌، از فعالانِ جوان در حوزه تجارت قالی ایرانی

تصویر 3: نمای داخلی شوروم ژی

او سلیقه ساخت، نه بازار

سامان هیچ‌وقت دنبال چیزی که بازار می‌خواست نرفت. وقتی همه درگیر تولید قالی‌هایی بودند که اسم «سلطان‌آباد» رویشان گذاشته می‌شد و بازارشان داغ بود، او حتی یکی از آن‌ها را نفروخت. به نظرش بیشتر این قالی‌ها نه فهم درستی از سلطان‌آباد داشتند و نه هویت مستقلی. او معتقد است هنرمند و تولیدکننده باید «سلیقه‌ساز» باشند، نه دنباله‌رو بازار. می‌گوید اگر قرار باشد فقط چیزی را تولید کنیم که بازار همین حالا می‌خواهد، دیگر خلاقیتی وجود ندارد.

او از میان هزاران طرح قالی ایرانی، سراغ آن‌هایی رفت که کمتر دیده شده بودند؛ قالی‌های روستایی، عشایری و طرح‌هایی که هنوز برای جهان کشف نشده بودند. بارها مشتریان خارجی به او گفته بودند: «قالی‌های شما اروپایی‌اند». و او همیشه پاسخ داده بود:

«این‌ها اروپایی نیستند؛ بخشی از بازار قالی ایران‌اند که دنیا هنوز درست نشناخته است».

در نهایت نگاهش را این‌طور جمع‌بندی می‌کند: «من چیزی را می‌خرم که دوست دارم؛ و این دوست داشتن مجموعه‌ای از آن چیزهایی ست که از کودکی در من شکل گرفته، از رنگ تا فرم و حس. اگر من دوستش دارم، یعنی حتما افراد دیگری هم هستند که بتوانند دوستش داشته باشند».

تفاوت، از خانواده و نوع نگاه می‌آید

وقتی از او می‌پرسند چرا در همان بازاری که بسیاری سال‌ها پیش از او حجره داشتند، او توانست بیشتر از آن‌ها رشد کند، پاسخ ساده‌ای دارد: «خانواده». او معتقد است بعضی آدم‌ها خیلی زود به سقف رؤیاهایشان می‌رسند، چون محیط اطرافشان اجازه بزرگ‌تر فکر کردن را به آن‌ها نداده است. سامان اما از خانواده‌ای آمده است که نگاهش به جهان محدود به تکرار گذشته نیست.

او نمی‌خواست فقط راه پدران و پدربزرگانِ بازار قدیمی را ادامه دهد. می‌خواست کاری انجام دهد که پیش از او کمتر کسی در تجارت قالی ایران انجام داده بود و همین تفاوت نگاه، بعدها تبدیل شد به مهم‌ترین سرمایه او.

قالی، سینما و اینستاگرام

سامان فقط قالی نمی‌شناخت؛ او سال‌ها فیلم دیده بود. خودش می‌گوید اگر وارد حوزه هنر شده، بخش مهمی از آن به خاطر علاقه به سینما بوده است. همین علاقه به تصویر، بعدها مسیر برند شخصی‌اش را نیز تغییر داد. زمانی که قالی ایرانی تقریباً هیچ رسانه جدی‌ای نداشت و محتوای موجود درباره قالی اغلب سطحی بود، او شروع کرد به ساختن ویدئو. اما نه ویدئوهای تبلیغاتی معمولی. او برای هر ویدئو موسیقی انتخاب می‌کرد، نور می‌ساخت، صحنه می‌چید و ساعت‌ها وقت می‌گذاشت تا ویدئو به استاندارد ذهنی‌اش برسد. برای او موسیقی نیمی از ویدئو بود. او الگوریتم اینستاگرام را یاد گرفت، ترندها را شناخت، اما حاضر نشد وارد بازی‌های سطحی شود.

در دوره‌ای که بسیاری برای دیده شدن به هر روشی متوسل می‌شدند، او تلاش کرد شأن قالی ایرانی را حفظ کند. نتیجه شگفت‌انگیز بود. ویدئوهایش در کل دنیا میلیون‌ها بار دیده شدند. و کم‌کم، صفحه‌ای که با نگاه شخصی او ساخته شده بود، تبدیل شد به پنجره‌ای برای معرفی قالی ایرانی به جهان. امروز بخش بزرگی از مخاطبان او غیرایرانی‌اند.

اما نکته مهم‌تر این است که او سلیقه‌ای تازه‎ای به دنیا معرفی کرد.

ژی؛ روایتِ زندگی در جهانِ قالی ایرانی داستان مسیر حرفه‌ای سامان خدایاریفرد‌، از فعالانِ جوان در حوزه تجارت قالی ایرانی

تصویر 4: نمای بیرونی شوروم ژی

چرا ایرانی‌ها اول از او خرید نمی‌کردند؟

سال‌های اول، بیشتر مشتریان سامان گردشگران خارجی بودند. نه به این دلیل که او نمی‌خواست به ایرانی‌ها بفروشد؛ بلکه چون بخش بزرگی از بازار ایران، اساساً آن نوع قالی سبک عشایری و روستایی را «قالی واقعی» نمی‌دانست. در ذهن بسیاری، قالی خوب یعنی قالی کلاسیک شهری، پرزرق‌وبرق و اغلب با رنگ‌های تکراری.

اما سامان قالی‌های سبک عشایری و روستایی انتخاب می‌کرد. قالی‌هایی که از دل طبیعت آمده بودند و شاید از نظر زیبایی‌شناسی غنی‌تر بودند، و ریشه در گذشته ما ایرانیان داشت ولی به مرور زمان، به فراموشی سپرده شده بود.

حتی بارها پیش آمده بود که مشتری ایرانی وارد مغازه‌اش شود، به قالی‌هایی که روی دیوار یا روی زمین بودند نگاه کند و بپرسد: «فرش هم دارین؟» چون چشم مشتریان در بازار، بیشتر فرش‌های دستباف شهری‌ را می‌دید. این سؤال برای او علاوه بر اینکه یک شوخی تلخ بود، نشانه فاصله‌ای بود که میان نگاه امروز جامعه و هویت واقعی قالی ایرانی افتاده بود.

اما با گذشت زمان، با تلاش‌هایی که سامان و برخی از هم‌نسلان او در فضای مجازی برای معرفی قالی‌های اصیل عشایری و روستایی کردند، آرام‌آرام سلیقه بخشی از جامعه تغییر کرد. و حالا دیگر ایرانی‌های زیادی هم به سراغ همان قالی‌هایی می‌آیند که روزی برایشان غریب بود.

شفافیت؛ نگاه متفاوت به سازوکار بازار فرش دستباف

یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های سامان با بخش بزرگی از بازار قالی ایرانی، شفافیت است. او از همان روز اول شفاف اندیشید، شفاف اطلاعات قالی را ارائه کرد و شفاف قیمت‌گذاری کرد. چون برای سامان، اعتماد مهم‌تر از بازی‌های سنتی بازار بود.

این شفافیت فقط یک انتخاب تجاری نیست، یک موضع فکری‌ست؛ او تلاش می‌کند رابطه میان مشتری و قالی از حالت مبهم و واسطه‌محور خارج شود و به یک گفت‌وگوی مستقیم تبدیل شود. مشتری باید بفهمد دقیقاً با چه اثری روبه‌روست، چه داستانی پشت آن است و چرا آن اثر این‌گونه قیمت‌گذاری شده است. همین وضوح، به‌تدریج نوعی اعتماد می‌سازد که از هر چانه‌زنی پایدارتر است.

ژی؛ روایتِ زندگی در جهانِ قالی ایرانی داستان مسیر حرفه‌ای سامان خدایاریفرد‌، از فعالانِ جوان در حوزه تجارت قالی ایرانی

تصویر 5: نمای داخلی شوروم ژی و قالی‌های زیبایش

 

 

 

آینده قالی ایران؛ میان امید و هشدار

نگاه سامان به آینده قالی ایران، هم امیدوارانه است و هم همراه با نگرانی. او معتقد است اگر همچون دهه‌های گذشته، ارتباط ایران با جهان برقرار شود، اگر گردشگر به کشور ایران برگردد و امکان تجارت آزاد فراهم شود، قیمت قالی ایرانی با سرعتی شگفت‌انگیز افزایش خواهد یافت.

اما هم‌زمان هشدار می‌دهد که ما مهم‌ترین سرمایه‌مان را از دست داده‌ایم: بافنده‌ها. روزی در ایران، قالیبافی یک فرهنگ عمومی بود. خانواده‌ها با درآمد قالی، زندگی می‌ساختند. امروز اما بسیاری از بافندگان دیگر توان ادامه دادن ندارند.

سامان معتقد است اگر این روند ادامه پیدا کند، فرش دستباف ایرانی طی چند دهه آینده ممکن است به هنری محدود تبدیل شود؛ چیزی شبیه زری‌بافی یا هنرهای سنتی کمیاب. اما او هنوز امید را از دست نداده است. امیدش به همان چیزی‌ست که همیشه به آن تکیه کرده: نگاه.

او باور دارد اگر نسل جدید بتواند دوباره قالی ایران را به‌عنوان هنر، هویت و بخشی از فرهنگ زنده ایران ببیند، هنوز امکان نجات وجود دارد.

 

 

داستان سامان، داستان کسی‌ست که حاضر نشد خودش را محدود به قواعد قدیمی بازار کند. کسی که فهمید تفاوت، از تقلید به وجود نمی‌آید. از جرئتِ دیدنِ متفاوت می‌آید. از ساعت‌ها نگاه کردن. از کتاب خواندن. از موسیقی گوش دادن. از فیلم تماشا کردن. از درکِ طبیعت. از فکر کردن.

و مهم‌تر از همه، از این‌که آدم حاضر باشد مسئول سلیقه خودش باشد. شاید مهم‌ترین چیزی که می‌شود از زندگی سامان فهمید همین باشد: آدم‌های متفاوت، ناگهان متفاوت نمی‌شوند. آن‌ها سال‌ها آرام‌آرام نگاهشان را می‌سازند؛ و بعد، یک روز، جهان را جور دیگری می‌بینند.

شاید برای همین است که «ژی» فقط اسم شورومِ سامان خدایار‌یفرد نیست. «ژی» همچون معنای خود، یعنی «زندگی» چیزی‌ست که امروز در کالبدِ شورومِ سامان نیز درک می‌شود، در واقع ادامه همان زیستنی‌ست که سال‌ها در ذهن و جهان او شکل گرفته؛ از طبیعت و موسیقی تا قالی، نور، رنگ و سکوت. در واقع شورومِ ژی روایتی از نوع نگاه او به زندگی‌ست.

نکته مهم‌تر شاید این باشد که سامان برخلاف بسیاری از فعالان سنتی بازار، نه از خانواده‌ای تاجرِ قالی آمده بود و نه میراث‌دار یک کسب‌وکار چندنسلی بود. رابطه او با قالی، از جنس ارث و اجبار نبود؛ از جنس شیفتگی بود. او قالی ایرانی را انتخاب کرد، چون واقعاً دوستش داشت؛ و همین دوست داشتن، آرام‌آرام تبدیل شد به مسیری که تمام زندگی‌اش را شکل داد.

ژی؛ روایتِ زندگی در جهانِ قالی ایرانی داستان مسیر حرفه‌ای سامان خدایاریفرد‌، از فعالانِ جوان در حوزه تجارت قالی ایرانی

تصویر 6: نمای بیرونی شوروم ژی

 

 

[1]- درخت زندگی

[2]- ژی در زبان لکی به معنی «زندگی» است.

نویسندگان: گروه تولید محتوای ایران‌گره

دیدگاه‌ها (0)

برای ثبت دیدگاه یا امتیاز، لطفاً وارد حساب کاربری شوید.

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.

×
پیش‌نمایش تصویر