یاکوب ادوارد پولاک[1] پزشک، استاد طب و ایرانشناس اتریشیِ سدهی نوزدهم میلادی در سال ۱۸۱۸ میلادی در بوهم زاده شد و پزشکی را در دانشگاههای اروپای مرکزی آموخت. پولاک در دههی ۱۸۵۰ میلادی، در چارچوب اعزام استادان اروپایی به ایران، به تهران آمد و به استخدام دولت قاجار درآمد. پولاک بهعنوان استاد طب در دارالفنون و پزشک دربار، نقشی محوری در انتقال دانش و فنون جدید اروپایی به ایران را داشت. کتابش با عنوان «ایران: سرزمین و ساکنانش[2]» تصویری جامع از ایرانِ عصر ناصری ارائه میدهد. روایت پولاک از عید نوروز و نقش قالی در موقعیتهای مختلف از خانه مردمان عادی تا قصر را به خوبی میتوان دید. این سفرنامه با عنوان ایران و ایرانیان و با ترجمه کیکاووس جهانداری توسط نشر خوارزمی منتشر شده است.
قالیتکانی و نوروز در دربار ناصری به روایت آقای پولاک
چکیده

تصویر 1: یاکوب ادوارد پولاک
چند روزی پیش از عید به پاکیزه کردن خانهها و «قالیتکانی» میپردازند. تکاندن قالی فقط یکبار در سال انجام میگیرد، چه در طول سال گرد و غبار گردآمده روزانه از طرف خدمه زیر همان قالی مخفی شده است. به هنگام قالیتکانی منزل شاه، وی به یکی از قصور تفریحی خود میرود و تا پایان کار همانجا میماند.

تصویر 2: تصویری از قالیتکانی در زمانهای قدیم
روز قبل از عید همه به حمام میروند و سر را حنا میگذارند و ناخنها را رنگ میکنند. پارسیها حتی تمام بدن خود را ـ به استثنای صورتشان ـ حنا میگذارند تا پوستشان به رنگ زرد درآید. در دربار، حلول سال نو را چه در نیمه شب باشد و چه دیرتر، با «سلام» جشن میگیرند که فقط علما، سادات و مأمورین عالیمقام و مقربالخاقان، و چند نفر از افسران ارکان حرب در آن مراسم دعوت دارند. در کوشکی در داخل «دیوانخانه» که یک تالار هشتضلعی را تشکیل میدهد و در آن حوضی و فوارههایی است حضور به هم میرسانند. قسمت زیرین دیوارها از مرمر سفید ساخته شده است که بر آن نقوش برجسته و خطوط زیبایی به رنگ طلایی و آبی به سلیقه تمام دیده میشود؛ قسمت بالا و تمام سقف هم آینهکاری است. در کف تالار، یک قالی گرانبهای ایرانی با نقوش ظریف و رنگهای جاندار روشن گستردهاند. در یک شاهنشین عمیق که حدود یک وجب ارتفاع دارد، فرش دستبافی ابریشمین و مرواریددوزیشده پهن کردهاند، روی آن بالشی است زردوزی و آراسته به منگولههایی از مروارید؛ اینجا مقر مخصوص شاه است.

تصویر 3: نمایی از مقر شاه از آثار به جا مانده از گذشته
بیست دقیقه قبل از تحویل سال، شاه وارد میشود و چنان لباس سنگین رسمی مرصعی از مروارید، زمرد و یاقوت بر تن دارد که با زحمت و مرارت زیاد میتواند از جا بجنبد. بر یکی از بازوبندها الماس بزرگ تاج سلطنتی، «دریای نور» نصب شده که صفحهای است بزرگ و تخت به پاکیزگی و درخشندگی تمام، و بر دیگری درشتترین یاقوت جهان که از هند به غنیمت گرفته شده است دیده میشود که بر مقطع آن نام تمام سلاطین مغول نقر گردیده است. کمربندی زرین که در جلو با قلابی پر از جواهر گرانبها بسته میشود و سرشانههایی با ملیلههای الماس و شمشیری هندی که دستهاش باز با سنگهای گرانبها ترصیع شده، لباس پرشکوه و جلال شاه را تکمیل میکند.
به هنگام ورود به تالار، یک خواجه و چند پیشخدمت به دنبال شاه هستند. او به طرف شاهنشینی که مخصوص او تهیه شده میرود، چهارزانو بر روی قالی ابریشمین مینشیند و راحت و آسوده به پشتی تکیه میدهد. بلافاصله پس از او چند تن از سادات مجتهد وارد میشوند و طبق امتیازی خاص که از قدیم از آن برخوردار بودهاند، بدون کسب رخصت از شاه، پهلوی وی مینشینند. شاه چند کلمهای به آنان میگوید که غالباً درباره فراگیر شدن قدرت اسلام و حفظ تقدس آن است که آنان در جواب تقریباً چنین پاسخ میدهند: «در زیر سایه اعلیحضرت اسلامپناه شجر اسلام هر دم بیشتر ریشه میدواند و از تعداد کافران روز به روز کاسته میگردد.»
حالاست که کمکم لحظه حساس فرا میرسد، فقط چند دقیقهای باقی است. نظامالعلماء با محلول طلا بر کاسهای چینی رقم سال نو و زیر آن آرزوی برکت را مینویسد. اکنون دیگر منجمین علامت میدهند و توپ شلیک میشود و منجمباشی رسماً به اطلاع شاه میرساند که سال نو آغاز شده است. بلافاصله روحانیون حاضر و صاحبمنصبان بانگ «مبارکباد» برمیدارند.
جشن که با نوروز آغاز میگردد سیزده روز دوام دارد. در طول این روزها تقریباً همه کسب و کارها تعطیل است؛ در این مدت همه منحصراً به تفریح میپردازند، از لذایذ خانوادگی برخوردار میشوند یا به دید و بازدید یکدیگر میروند و به هم تبریک میگویند. اما هرگاه نوروز با ماه رمضان مصادف گردد، دیگر شبها را به خوشگذرانی صرف میکنند و روز را روزه نگاه میدارند.
نویسندگان: محمدحسین فروغی